اوسـتـای
کـهـن
چهارشنبه،
10 آبانماه 1385/ جشن آبانگان
آبان یشت
اَرِدویسور یشت/ آناهید یشت
رضا مرادی
غیاث آبادی
ای آناهید! ای نیك، ای تواناترین! اینك مرا این
كامیابی فراز ده كه به ارجمندی به یك خوشبختی بزرگ دست
یابم... خوشبختیای كه در آن بهره و بخشش بسیار باشد،
اسبانِ شیهه زننده و گردونههای برخروشنده و
تازیانههای بانگ برانگیزاننده باشند... آن خوشبختیای
كه در آن پُر باشد از چیزهای خوشبو، و در انبارش پُـر
باشد از هر آنچه دل كسی بخواهد و هر آنچه زندگانی خوش
و خرم را بكار میآید.
(بند
130)
پـیـشگـفـتـار
*
بخش یكم
(كرده یكم)
3
اوست آن برومندی كه در همه جا نامآور است؛ اوست كه در بزرگی به
اندازه همه آبهایی است كه بر روی این زمین روانند؛ اوست نیرومندی
كه از كوه
«هُـكَـر» به
دریای
فراخكرت فرو
میریزد.
4
سراسر
كـرانههای دریـای فـراخكـرت به خروش در میافتد و همه میانگـاه آن
بـه بـالا بر میآید، آنگاه كه
«اَرِدْویسـور آنـاهیـد»
به سوی آن روان شود و بـه سـوی آن سرازیـر گردد. او دارنـده هـزار
دریاچه و هزار رود است؛ هر یك از این دریاچـههـا و هر یك از این
رودها به درازای چهل روز راهِ مردِ چـابـكسـوارِ تندتاز است.
5
از ایـن آب، یـك رود بـه همه هفت كشور روان است و ایـن یك رود
از ایـن آب، در زمسـتان و تابستان، پـیوسته روان است.
7
اَرِدْویســور آنــاهیـد از سـوی مـزدای آفـریـدگـار بـرخـاسـته
اسـت. بـه درسـتـی كـه بازوان زیبا و سپیدش به ستـبری شـانـه اسبی
است؛ بازوانی كه با زیـورافـزار بـاشـكـوه و تـماشـایـی آذیـن شـده
اسـت. اوسـت یكسره روان و بسیار نیرومند و نازنین.
بخش دوم
11
او بـر فـراز گـردونه نشسته، لگام برگرفته و گردونه میراند.
بخش سـوم
13
اوسـت كـه بـا چهار اســب بـزرگ و یـك نـژاد و سراسر سپـید، در
ستـیزه بـر همـه دشمـنان غلـبه كنـد؛ چه دیوان و مـردمـان و
جـادوان و پـریـان و كَـویها و كَــرَپــنهــای ستمكار.
بخش چهارم
15
اوسـت آن تـوانـای درخشـانِ بلنـدبـالای خـوشانـدامی كـه شـب و
روز بـه نیرومندی روان است، و به فراوانی همه آبهایی است كه بر
روی این زمین روانند.
بخش پنجم
17
آفریدگار
اهـورامـزدا
او را بستود در
«ایـرانویـج»
و در كرانه رود
«وَنْـگـوهی دائـیـتـیا».
«ایرانویج» (در
اوستا «اَئِرینَموَئِجَه») به معنای خاستگاه ایرانیان یا پهنه
ایرانیان، و رود «وَنگوهی دائیتیا» (دائیتیای نیك) رودی بوده است
كه در «ایرانویج» روان بوده است. در باره جایگاه «ایرانویج» و
رود «دائیتیا» نظرهای مختلفی ابراز شده است. به گمان نگارنده
«ایرانویج» عبارت است از همه سرزمینهای ایرانی كه ایرانیان در
روزگار خوشِ عصر نخست جمشید یعنی در حدود 7000 تا 6000 سال پیش در
آن جایها زندگی میكردند و خاطره خوش آن در یاد آنان باقی مانده
است و در زمان سرایش و نگارش اوستا به آن راه یافته است. رود
«ونگوهی دائیتیا» نیز میتواند هر رودی باشد كه در نزدیكی
سكونتگاههای مردمان روان بوده است. در این باره همچنین نگاه كنید
به:
«ایران، سرزمین همیشگی آریاییان».
بخش ششم
21
هوشنگ
پیشدادی
بر فراز
كوه البرز،
صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشكش او كرد.
این كه چرا در
اوستا برخلاف شاهنامه، رویدادها با نام «هوشنگ» آغاز میشود و نه
با نام «كیومرث»، پرسشی است كه همچنان پاسخی شایسته را انتظار
میكشد.
22
و از او درخواست كرد كه ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیك، ای
تواناترین! مرا این كامیابی فراز ده كه بزرگترین شهریار همه
سرزمینها باشم؛ به همه دیوان و مردمان، به همه جادوان و پریان، و
به همه كَویها و كَرَپَنهای ستمكار چیره آیم و دو سوم دیوان
«مَـزَنْـدَری»
و پیروان دروغ در
«وَرِنَـه»
را به زمین در افكنم.
23
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش هفتم
25
جمشیدِ
خوبرَمه بر
فراز كوه البرز، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشكش او كرد.
26
و از او درخواست كرد كه ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیك، ای
تواناترین! مرا این كامیابی فراز ده كه بزرگترین شهریار همه
سرزمینها باشم؛ به همه دیوان و مردمان، به همه جادوان و پریان، و
به همه كَویها و كَرَپَنهای ستمكار چیره آیم و دیوان را از این
هر دو، دارایی و سود؛ از این هر دو، فراوانی و گله؛ از این هر دو،
خوشنودی و سربلندی، بیبهره كنم.
27
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش هشتم
29
اَژیدَهاكِ
سه پوزه
در سرزمین
«بَوْروئیش»،
صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشكش او كرد.
برخی محققان و از
جمله استاد پورداود «بَوْروئیش» را همان بابل احتمال میدهند، اما
بیشتر به نظر میآید كه جایی در شرق ایران بوده است.
30
و از او درخواست كرد كه ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیك، ای
تواناترین! مرا این كامیابی فراز ده كه همه هفت كشور را از مردمان
تهی كنم.
31
اَرِدْویسور آناهید، او را چنین كامیابی نبخشید.
بخش نهـم
33
فریدون پسر
آبتین از
خاندان توانا در سرزمین چهارگوشه
«وَرِنَـه»،
صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشكش او كرد.
34
و از او
درخواست كرد كه ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیك، ای تواناترین! مرا
این كامیابی فراز ده كه بر اَژیدَهاكِ سه پوزه سه كله شش چشمِ
دارنده هزار گونه چابكی و چالاكی چیره آیم؛ به این دیو بسیار
نیرومند كه آسیبرسانِ مردمان است، به این نیرومندترین دروغی كه
اهریمن در برابر جهان خاكی آفرید تا جهان راستی را از گزند آن تباه
كند. تا من بتوانم هر دو زنان را از او باز پس گیرم؛ هر دو را
«شهرناز»
و
«اَرْنَواز»
را؛ آنان كه شایسته پیوسته داشتنِ تبار و برازنده نگاهداری خانمان
هستند.
«شهرناز» و
«اَرنواز» نام خواهران و گاه دختران جمشید كه ظاهراً منظور از
آزادی دختران، آزادی سرزمینها در نظر است.
35
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش دهـم
37
گرشاسپِ
نریمان
در برابر دریاچه
«پیشینَـه»،
صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشكش او كرد.
«پیشینَه» یا
«پیشینَـنْـگْـهْ» دریاچهایست در جنوب افغانستان و در مرز پاكستان
امروزی.
38
و از او درخواست كرد كه ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیك، ای
تواناترین! مرا این كامیابی فراز ده كه در كرانه دریای پُر خیزاب
فراخكرت بر
«گَـنْـدَرِوَه»
زرین پاشنه
چیره آیم؛ و تاختكنان بر روی این زمینِ پهناور و
گویپیكر
و دوركرانه، به سرای سختِ پیرو دروغ در رسم.
یکی دیگر از کهنترین منابع ایرانی که در آن به کرویت زمین اشاره
رفته است.
39
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش یازدهم
41
افراسیاب
تورانی
نابكار
در پناهگاهِ زیر زمینی، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند
پیشكش او كرد.
42
و از او درخواسـت كرد كه ای اَرِدْویسـور آنـاهیـد! ای نیـك، ای
تواناترین! مرا این كامیابی فراز ده كه به آن فَـرّی كه در دریای
فراخكرت شنا میكند، دست یابم.
43
اَرِدْویسور آناهید، او را كامیابی نبخشید.
بخش دوازدهم
45
كیكاووس
توانا بر
فراز كوه
«اِرِزیـفْـیـه»،
صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشكش او كرد.
46
و از او درخـواسـت كـرد كه ای اَرِدْویسـور آنـاهید! ای نیك، ای
تواناترین! مرا این كامیابی فراز ده كه بزرگترین شهریار همه
سرزمینها باشم؛ به همه دیوان و مردمان، به همه جادوان و پریان، و
به همه كَویها و كَرَپَنهای ستمكار چیره آیم.
47
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش سیزدهم
49
كیخسرو،
آن پهلوان سرزمینهای ایرانی و برپای نگهدارنده كشور
در برابر دریاچه ژرف و پهناور
«چیچَـسْت»،
صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشكش او كرد.
در ادبیات پهلوی
این دریاچه را با دریاچه «ارومیه» (اورمیه) یكی دانستهاند. بسیاری
از رویدادهای زمان كیخسرو بر كرانه یا در نزدیكی این دریاچه اتفاق
میافتد.
50
و از او درخواست كرد كه ای اَرِدْویسـور آنـاهیـد! ای نیك، ای
تواناترین! مرا این كامیابی فراز ده كه بزرگترین شهریار همه
سرزمینها باشم؛ به همه دیوان و مردمان، به همه جادوان و پریان، و
به همه كَـویهـا و كَـرَپَـنهای ستمكار چیره آیم؛ و در هنگامـه
تاخـت و تـاز، یكسـره در تكـاپو باشم؛ و گردونهام پیشتر از همه در
تازد؛ و آنگاه كه دشمن نابكارِ بدخواه، سواره به جنگ من در آید، به
كمینگاه او دچار نشوم.
51
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش چهاردهم
53
توس،
پهلوانِ رزمآور،
بر پشت اسب او را ستایش كرد و خواستار نیرومندی برای اسبان و
تندرستیای شد تا بتوان دشمنان را از دور در نگریست و بر هماوردان
بدخواه به یك نواخت چیره شد.
54
و از او
درخواست كرد كه ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیك، ای تواناترین! مرا
این كامیابی فراز ده كه بر پسران دلاوری كه از خاندان
«ویسِـه»
هستند، در تنگه
«خْـشَـثْـرو سوكَـه»
و بر فراز
«كَـنْـگدژِ»
بلند و پاكنهاد، پیروزی یابم؛ و سرزمینهای تورانی را فرو كوبم؛
پنجاهها، صدها، صدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزارها صد
هزارها.
55
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش پانزدهم
57
پسران
دلاور خاندان «ویسِـه»
در تنگه
«خْـشَـثْـرو سوكَـه»
و بر فراز
«كَـنْـگدژِ»
بلنـد و پـاكنهـاد، صـد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشكش او
كردند.
58
و از او درخواست كردند كه ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیك، ای
تواناترین! ما را این كامیابی فراز ده كه به تـوس، پهلـوان
رزمآور، پیروزی یابیم و سرزمینهای ایرانی را فروكوبیم؛ پنجاهها،
صدها، صدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزارها صد هزارها.
59
اَرِدْویسور آناهید، او را كامیابی نبخشید.
بخش شانزدهم
61
كشتیران
كاردان، «پائورْوَه»
او را ستایش نمود؛ آنگاه كه فریدون آن پهلوان پیروزمند، او را به
مانند كركسی در آسمان به پرواز وا داشت.
در این چند بند نیز
به یكی از كهنترین و شگفتانگیزترین داستانهای ایرانی اشاره شده
است كه متأسفانه آگاهیهای بیشتری در باره آن به دست نیامده است.
نگارنده كوشش میكند تا روایتهای دیگر این داستان را بر نگارههای
باستانی یا در ادبیات شفاهی مردمی پیدا كند. به یاد داشته باشیم كه
«آمودریا» بزرگترین رود قابل كشتیرانی در سرزمینهای ایرانی است.
62
از آن رو كه او سه شب و سه روزِ پیاپی برای درآمدن به خانه خود
در پرواز بود و نمیتوانست بدانجا فرود آید. آنگاه كه سومین شب به
انجام رسید و سپیده دم بر دمید، در گاهِ روشن و توانای بامداد،
اَرِدْویسور آناهید را آواز داد:
63
ای اَرِدْویسور آناهید! زود بشتاب به یاری من، اینك مرا پناه
بخش، مرا در رسان به این زمین اهورا آفریده و به خانه خود.
64
پس آنگاه
اَرِدْویسور آناهید به سوی او شتافت؛ به پیكر دختری زیبا، بسا
برومند، خوشاندام، كمربند بر میان بسته، بلند بالا، آزاده تبار،
بزرگوار، با كفشهای درخشانِ پوشیده از مچ پا تا پایین و با بندهای
زرینِ پایدار بسته شده.
نگارهها و
تندیسهای بسیار زیادی در همه جای ایران به دست آمده است كه با
توصیفهایی كه در این بند و بندهای دیگر از آناهید میشود، شباهت دارند.
65
او به چابكی و چالاكی بازوانش را سخت بگرفت و به یك تاخت، به
زودی و به تندرستی، بدون هیچ ناخوشی و گزند، او را به زمین اهورا
آفریده و به خانمانش رساند. همان جا كه پیش از آن بود.
66
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش نوزدهم
76
«ویـسْـتَـئـورو»
از خاندان نوذر
بر كرانه رود
«ویـتَـنْـگـوهَـئیتی»
برای او پیشكش آورد و با سخنی راستین چنین آواز داد:
77
ای
اَرِدْویسور آناهید! این سخن از روی راستی و به درستی گفته میشود
كه من به شمارِ موهای سرم از پیروان دیو به خاك در افكندم. پس اینك
از برای من ای اَرِدْویسور آناهید! برای من یك گذرگاه خشك از میانِ
«ویـتَـنْـگوهَـئیتی» نیك فراهم ساز.
در این بند و بند
بعدی به شباهت واقعه گذر «ویسْتَئورو» از راهی خشك از میانه رود
«ویتَنگوهَئیتی» و گذر موسی و همراهانش از آب، پی میبریم.
78
پس آنگاه اَرِدْویسور آناهید به پیكر دختری زیبا، بسا برومند،
خوشاندام، كمربند بر میان بسته، بلند بالا، آزاده تبار، بزرگوار،
با كفشهایی زرین در پا، و با زیورافزار بسیار آراسته به سوی او
شتافت و یك باریكه از آب را از رفتن باز داشت و دیگر آبها را به
خود باز گذاشت تا روان باشند. او یك گذرگاه خشك از میان
«ویـتَـنْـگـوهَـئیتی» نیك فراهم ساخت.
79
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش بیستم
81
«یوئـیـشْـتَـه»
از خاندان
«فْـرْیـانَـه»ها
در آبخوستِ آبخیزشكنِ
«رَنْـگْـها»،
صـد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشكش او كرد.
فریانه، نام یكی
از خاندانهای تورانی و «یوئیشتَه» از مردان مشهور آن است.
82
و از او
درخواست كرد كه ای اَرِدْویسور آناهید! ای نیك، ای تواناترین! مرا
این كامیابی فراز ده كه بر
«اَخْـتْـیـه»
فریبكارِ خیرهسر چیره آیم و بتوانم به پرسشهایش پاسخ گویم؛ به
نود و نه پرسش دشواری كه به ستیزه از سوی آن فریبكارِ خیرهسر از
من پرسیده میشود.
اختیه، نام یكی از
دیو پرستان و نابكاران.
83
اَرِدْویسور آناهید، آن همیشه كامروا كننده، او را كامیابی
بخشید.
بخش بیست و یكم
85
اهورامزدای
نیك كردار به
او فرمان داد: ای اَرِدْویسور آناهید! به سوی پایین روان شو و دگر
باره به این فراز باز آی؛ از آن گوی آسمانی جایگاه ستارگان، به سوی
زمینِ آفریده اهورا فراز رو. فرماندهان دلاور و بزرگان سرزمین و
پسرانِ بزرگانِ سرزمین باید تو را نیایش كنند.
96
میستایم كوه زرین در همه جا ستوده «هُـكَـر» را؛ كه اَرِدْویسور
آناهید از فراز آن، از بلندای هزار برابر بالای مردی، فرو میآید.
او به بزرگی همه آبهایی است كه بر روی این زمین روانند. او با
نیرومندی بسیار فرا میتازد.
بخش بیست و سوم
101 او دارنده هزار دریاچه و هزار رود است. هر یك از این
دریاچهها و هر یك از این رودها به درازای چهل روز راهِ مردِ
چابكسوار تندتاز است. بر كرانه هر یك از این دریاچهها و رودها،
یك خانه خوشساخت بر پای شده است؛ خانههایی با یكصد پنجره درخشان
و یكهزار ستونِ خوشآراسته. خانهای بزرگپیكر كه بر روی هزار
پایه پایدار شده است.
بخش بیست و هشتم
120 اهورامزدا برای او چهار اسب از باد و باران و ابر و تگرگ
فراهم ساخت. از این چهار اسب پیوسته باران و برف و ژاله و تگرگ، به
مانند نهصد هزار تیر، فرو میریزد و بخشیده می شود.
121
میستایم كوه زرین در همه جا ستوده «هُـكَـر» را؛ كه اَرِدْویسور
آناهید از فراز آن، از بلندای هزار برابر بالای مردی، فرو میآید.
او به بزرگی همه آبهایی است كه بر روی این زمین روانند. او با
نیرومندی بسیار فرا میتازد.
بخش سیام
126 اَرِدْویسور آناهید همواره به پیكر یك دختر زیبا، بسا
برومند، خوشاندام، كمربند بر میان بسته، بلند بالا، آزاده تبار و
بزرگوار كه یك جامه زرینِ پرچین و ارزشمند در بر كرده است، نمایان
میشود.
127
به درستـی كه اَرِدْویسـور آنـاهیـدِ بسـا بـزرگـوار، آنگونه كه
شیوه اوسـت، با گـوشـواره زریـنِ چهـار گـوشه و با گردنبندی به
گردن نازنین خود پدیدار میشود. او كمربند به میان میبندد تا
پستانهایش زیباتر و خودش خوشایندتر شود.
128
بـر
فـراز اَرِدْویسـور آنـاهیـد، تـاجـی آراسـتـه بـا یكصـد ستـاره
جای دارد؛ تـاجـی زریـن و هشتگوشه، كه به مانند چرخی ساخته شده و
با نوارهایی آذیـن داده شـده اسـت. تاج زیبای خوب ساخته شدهای كه
چنبرهای از آن پیش آمده است.
این توصیف از تاج
آناهید شباهت زیادی به صورت فلكی «تاج» (اِكلیل/ نعل/ فكه/ كاسه
یتیمان) دارد. این صورت فلكی از هشت ستاره تشكیل شده كه ستاره هشتم
آن نسبت به دیگر ستارگان، پیشتر و بالاتر جای گرفته است.
129
اَرِدْویسور آناهید جامهای از پوست
«بیـدَسْـتَـر»
در بر كرده است، از پوست سیصد بیدَسْتَری كه چهار بچه بزاید. از آن
رو كه بیدَسْتَر ماده زیباترین است، چرا كه موی او انبوهتر است.
بیدَسْتَر یك جانور آبی است و چنانچه پوست او بهنگام آماده شود، به
مانند سیم و زر بسیار درخشان به دیده میآید.
«بیدَستَر» (در
اوستا «بَـوْری») ظاهراً همان سگ آبی است كه از پوست باارزش و مرغوبی
برخوردار و بیشتر در رودخانهها زندگی میكند.
130
ای
اَرِدْویسور آناهید! ای نیك، ای تواناترین! اینك مرا این كامیابی
فراز ده كه به ارجمندی به یك خوشبختی بزرگ دست یابم، خوشبختیای كه
در آن خوراك بسیار فراهم شود، بهره و بخشش بسیار باشد، اسبانِ شیهه
زننده و گردونههای برخروشنده و تازیانههای بانگ برانگیزاننده
باشند، كه در آن خوراكِ فراوان و توشه اندوخته شده باشد، آن
خوشبختیای كه در آن پُر باشد از چیزهای خوشبو، و در انبارش پُـر
باشد از هر آنچه دل كسی بخواهد و هر آنچه زندگانی خوش و خرم را
بكار میآید.
بخشهای كهن آبان
یشت با این آرزو و آرمان و نیایش زیبای ایرانیان به پایان میرسد.