جناب آقای دکتر دوستخواه
گرامی، چون نظر مرا در باره نوشتار اشپیگل و پاسخهایی که
به آن داده شده، پرسیدهاید؛ چند نکته به نظرم رسید که
خدمت جنابعالی عرض میکنم. هر چند که نظر آقای
دکتر پرویز رجبی کاملاً روشنگر و رهگشا
بود.
1- به گمانم ما تحت تأثیر شیوهای
که حاکمانی در ایران رواج دادهاند، بیش از اندازه بهانهجو و حساس
شدهایم و دائم به دنبال کشف توهین یا سخنانی که مطابق پیشفرضهای
ما نباشند، میگردیم. ما واکنشهای معمولاً نابجایی از خود بروز
میدهیم که نه تنها تاکنون سودی در بر نداشته، بلکه موجب تحریک
بیشتر محرکان هم شده است.
2- این حقِ همه مردمان و پژوهشگران
است که بتوانند نظر و عقیده خود را آزادانه و بدون واهمه بازگو
کنند. حتی اگر آن نظر، غرضورزانه بوده باشد و هیچ سند تاریخی نیز
آنرا تأیید نکند، باز هم ذرهای از این حق کاسته نمیشود. کورش
بزرگ شخصیتی تاریخی است که مانند همه پدیدههای دیگر تاریخی، تمامی
واقعیتهای پیرامون او دانسته نشده و راه هرگونه حدس و نظری همچنان
گشوده است. به فرض هم که همه واقعیتها شناخته شده باشند، باز هم
نمیتوان مانع بازگویی ادعایی جدید و متفاوت شد. ایجاد حریمی
غیرقابل نقد و نفوذ در پیرامون کورش یا هر شخصیت دیگری، ذرهای
قدر و قیمت او را افزایش نمیدهد و بلکه میکاهد.
3- امروزه در سراسر دنیای آزاد،
تمامی رویدادها و شخصیتهای تاریخی، با صراحت و بیرحمانه به زیر
تیغ نقد کشیده میشوند و حتی شخصیتها و پدیدههای مقدس نیز
مصونیتی از آن ندارند. دنیای امروز برخلاف گذشته که تنها یک نظر و
یک دیدگاه غالب حکومتی یا دینی در آن امکان عرضه مییافت، از چنین
شیوهای استقبال می کند و آنرا در عمل به کار گرفته است. ما نیز
اگر نمیخواهیم همانند آنان شویم، نه حق بازداشتن آنانرا داریم و
نه توان این بازداشتن را. ایجاد محدودیت برای دیگران به جرم اینکه
تنها حرفی زدهاند و نظری دادهاند، زیبنده مدافعان و مدعیان حقوق
بشر و آزادی بیان نیست و حتی متن منشور کورش نیز مغایر چنین روشی
است. این گونه رفتار، تصویری ناپسند از کمتحملی و جزماندیشی ما
ایجاد میکند. تصویری که میتواند محرکی برای تکرار باشد.
4- هرگونه نقد و نظر بجا یا حتی
نابجایی میتواند کمک بزرگی برای دستیابی به واقعیتهای تاریخی
باشد. مسلم است که نظر ما معیار بجا بودن یا نابجا بودن نیست. اگر
در فرهنگ ما چنین باوری وجود دارد که «دوست کسی است که عیب مرا
بگوید» نمیباید تا این اندازه از شنیدن سخنانی بر خلاف میل خود،
آشفته شویم و آنرا توطئهای علیه خود بدانیم. هر نقد و نظری- حتی
غیر منصفانه- میتواند فرصتی ارزنده بشمار آید تا شاید در میان آن
نکتهای برای توجه و نزدیک شدن بیشتر به واقعیتها و شناخت خود
وجود داشته باشد.
5- همانگونه که جنابعالی آگاهید،
از این دست نوشتارها به فراوانی در بسیاری از کتابها و رسانههای
گروهی جهان منتشر میشوند و دامن هر رویداد تاریخی را میگیرند. تا
آنجا که من خبر دارم، هیچ ملتی اینچنین مانند ما برآشفته نمیشود
و درصدد پاسخگوییهای احساساتی و مقابله با توهین و توطئه بر
نمیآید. مثلاً ندیده و نشنیدهام که کسانی به اسکندرستیزی
ایرانیان اعتراض کنند و همانند ما که در باره کورش به تورات و متون
یونانی استناد میکنیم، آنان نیز برای درستی سخن خود به شخصیت
دوستداشتنی و آرمانی اسکندر در شاهنامه فردوسی و اسکندرنامه نظامی
استناد کنند.
6- درست است که پاسخهایی در این
مدت با رویکرد به منابع تاریخی و یا تورات به نوشتار اشپیگل داده
شد، اما سخن تازهای در آن پاسخها نبود و همگی تکرار مکررات
بودند. نویسنده مقاله اشپیگل هم از آن منابع آگاه بوده و به برخی
از آنها اشاره کرده است. شایستهتر این است که بجای تکرار هزاران
باره سخنان احساسی و نیمه تاریخی- نیمه داستانی، بکوشیم تا با
رویکرد به منابع و پژوهشهای تازه (که هر روز بر میزان آن افزوده
میشود و ما از آنها غافلیم) با واقعیتها آشنا شویم و دیگران را
نیز با آن آشنا کنیم. در میان ما، بجای این شیوه جهانشمول، از روش
خیالپردازی و داستانسراییهای بیحاصل که فقط موجب خوشآمدن
خودمان میشود، بهره گرفته میشود.
بدیهی است که وقتی ما مناسبتی
مجعول به نام روز جهانی کورش را راه میاندازیم و پس از چند سال
فریب افکار عمومی به یونسکو نامه میدهیم که ترا بخدا این روز
جهانی خودساخته ما را به رسمیت بشناسید، وقتی ما در خیال خود منشور
کورش را بر سردر سازمان ملل میچسبانیم، وقتی ما در آثار هنری
خود، شاخههای گل را بجای نیزه به دست سربازان کورش میدهیم، وقتی
متنی ساختگی را بجای متن اصلی منشور کورش در سخنرانیهای رسمی
جهانی بازگو میکنیم، نویسنده اشپیگل هم حق دارد همان را موضوع
ایراد و انتقاد و ریشخند قرار دهد.
7- ما هنوز درک درستی از فرهنگ و
هویت ملی نداریم. نمیدانیم این هویت چیست و چگونه آسیب میبیند. از
همین رو، بسیاری از کسانی که به این مفاهیم میپردازند، به دلیل
ضعف آگاهیها و غرور بیجای ناشی از خودبزرگبینی و
«خودهمهچیزدانی» بیش از آنچه یاریرسان باشند، آسیبرسانند. حتی
درک درستی از یادمانهای ملی و شیوههای اعتراض (در مواقعی که
واقعاً لازم است) وجود ندارد. به همین خاطر است که یکروز به
«تاجیک شدن فردوسی و ابن سینا» اعتراض میشود و یکروز به «افغان
شدن مولانا».
به گمان من آسیبی که از جانب
بسیاری از مدعیان پاسداری از فرهنگ ایران به جان و روان این فرهنگ
و کشور وارد میشود، بسیار بیشتر از ضربههای دیگران است.
آسیبهایی ناشی از گسترشدادن اختلافات قومی، اعمال نژادپرستانه،
حساسیتهای نابجا و مخرب برای حفاظت از یادمانهای باستانی و
بسیاری فعالیتهای دیگر. کسانی که هر منتقد و هشداردهندهای را
دشمن ایران خطاب میکنند و خود را عین ایران و یگانه وارث تمدن آن
میدانند. همچنان که اسلامگرایان نیز هر صدای منتقد و
هشداردهندهای را دشمن اسلام میدانند و خود را عین اسلام و یگانه
وارث آن میدانند.
8- جبههگیریهای وسیع و همگانی در
چنین مواقعی، علاوه بر اینکه نشانه ضعف ماست و نتیجهای کاملاً
ناسودمند به بار میآورد، موجب تبلیغ معکوس و توجه بیشتر افکار
عمومی نیز میشود. همانگونه که اعتراضهای ما موجب شد تا فیلمی
ناشناخته و بدون ارزشهای هنری، به فیلمی پرفروش و مشهور تبدیل
شود.
9- نکته جالب دیگری که دیده
میشود، اینست که رویدادهای مورد اعتراض قرار گرفته، یا در روزنامه
منتشر شده و یا از تلویزیون و سینما پخش شدهاند. دلیل این اتفاق
در این است که ما مردمی کتابنخوان هستیم و تا مطلبی از رسانههای
گروهی پخش نشود، از آن بیخبریم. همانگونه که جنابعالی اطلاع
دارید، مشابه چنین نوشتهها و ادعاها، بسیار بیش از آنچه تصور شود
در کتابها و نشریههای تخصصی نوشته شده و منتشر شدهاند، اما تا
زمانی که در روزنامه یا تلویزیون یا نشریههای عامیانه پخش نشوند،
از آنها بیخبر هستیم و خیال میکنیم وجود ندارند.
10- تصور میکنم که چنین حساسیتهای
نامعقول و نسنجیده در میان ما از چند عامل ناشی میشود. یکی اینکه
گویا ما به هنگام اعتراض، احساس میکنیم که زنده هستیم و حضور داریم،
چرا که از راههای سازنده کمتر میتوانیم عرض اندام کنیم. دوم
اینکه، ما میکوشیم تا عقبماندگی و وضعیت اسفبار خود را نه با
کوشش بیشتر برای گسترش دانش و دانایی، که با نازیدن صرف به
گذشتهای پر افتخار جبران کنیم. سوم اینکه، امروزه بسیاری از
فعالان سیاسی، به رغم هدف والایی که دارند، فرهنگ را سنگرگاه خود
کردهاند. برای فرهنگ و یادمانهای ملی و باستانی هیچ چیز
خطرناکتر و مخربتر از این نیست که ابزاری برای تسویه حسابها و
مبارزات سیاسی شود. به ویژه در وضعیتی که در این میان، شمار
فراوانی از اشخاص کم اطلاع اما پر مدعا که هر نظر مخالفی را به شدت
و با توهین و پروندهسازی سرکوب میکنند، حضور داشته باشند.
پیوستی بر
اشپیگل و بهانهای تازه برای اعتراض
دوشنبه، 18 شهریورماه 1387
چنانکه
انتظار میرفت، روند اعتراض یا امضای بیانیهای بر
علیه روزنامه اشپیگل با سکوت عمومی ایرانیان روبرو شد
و به شکست انجامید.
در
سالیان اخیر، در کنار گروهی از دلسوزان واقعگرا، شماری از مطلقاندیشان و تمامیتخواهان و
مدعیان اسلامگرایی، ملتگرایی و حقوق بشر و آزادی
بیان، که منافع شخصی خود را در خطر دیدهاند، به دنبال
سوژهای بودهاند تا با علم کردن آن، میزان سینهچاک
بودن خود برای دفاع از هویت دینی یا ملی را نشان بدهند
و وجههای شایستهتر برای خود بسازند.
اینان
به هر بهانهای از ملت ایران مایه گذاشته و با تحریک
احساسات مذهبی یا ملی مردم و به ویژه جوانان، آنان را
ابزار دکانداری خود کردهاند و خواستهاند تا همگان
زیر بیرق آنان سینه بزنند و آنگونه که آنان تشخیص
میدهند، نوحه و زاری و ضجه و شلوغکاری براه
بیندازند.
سکوت
ایرانیان در چندین نمونه اخیر از چنین اعتراضهای
بیمایهای که معمولاً توسط کسانی راهاندازی میشود
که هیچ کوشش سازندهای از سوی آنان دیده نمیشود و
هویت آنان تنها در زیر کرسینشینی و توهینیابی و نغ و
ناله و نفرین خلاصه میشود، نشان داد که حساب مردم
ایران از چنین سرکوبگرانی که میخواهند اندیشه همگان
را شبیه به افکار خود کنند، جدا است. افکاری
که اگر صاحبانش قدرتش را میداشتند، به قلع و قمع هر
اندیشه مخالف در جهان، پاکسازی دینی و تصفیه
نژادی نیز میپرداختند.
---------------------------
همچنین بنگرید به:
اعتراضهای
همیشگی ایرانیان، کمبودها و ناکارآمدیها