پاسارگاد، سد سیوند، دستاوردها و کوتاهیها
فواید افزایش رطوبت بر آرامگاه کورش و دیگر بناهای
سنگی باستانی
سفری کوتاه به پاسارگاد
آدینه،
7 اردیبهشتماه 1386
سد سیوند
نگاهی گذرا به کوششها و حساسیتهای میهنگرایانه
رضا مرادی
غیاث آبادی
پس از آغاز آبگیری سد سیوند، نامهها و پرسشهای فراوانی
از سوی دوستان و دلنگرانان پاسداشت آثار باستانی پاسارگاد
و تنگه بلاغی به این نگارنده رسید و برخی از
روزنامهنگارانی که پیش از این نیز نوشتارها یا
مصاحبههایی با مرا در نشریات خود منتشر کرده بودند،
خواهان پاسخ به پرسشهای تازه خود بودند. خودداری من از
گفتگو در این زمینه و پاسخ به نامهها در این یک ماه
گذشته، دلایل متعددی داشت که مهمترین آن عبارت بود از فضای
بسیار احساسی و گاه غیرمنطقی که در چند ماه گذشته پیرامون
این رویداد بوجود آمده و همچنان هم ادامه دارد.
اما از آنجا که در ضمن
سخنرانی
روز هشتم اسفندماه سال گذشته در
تالار فردوسی دانشگاه تهران، خواست برگزارکنندگان جلسه برای قبول
مناظرهای که مسئولان سازمان میراث فرهنگی پیشنهاد داده بودند را
پذیرفته بودم و بتازگی نیز روزنامه اعتماد در صفحه هشتم از شماره
1366 خود، بار دیگر این قول نگارنده را یادآور شده است؛ لازم دیدم
تا در این گفتار کوتاه، پایبندی خود بر قول داده شده را یادآور شوم
و به برخی از پرسشهای مسکوت مانده بپردازم.
آغاز آبگیری
سد
با اینکه هیچگاه معتقد به مخالفت کلی با آبگیری سد سیوند نبوده و
تنها ادامه کاوشها و نجاتبخشی آثار را ضروری میدانستم (مگر
اینکه کاوشها منجر به پیدایی اثری ممتاز شود که تاکنون نشده
است) اما اکنون، آغاز کردن آبگیری سد، آنهم با چنین شیوه
نابهنجاری، به دلایل زیر جای مخالفت دارد:
1- سکوت و بیتفاوتی مسئولان در برابر مخالفان آبگیری سد و خودداری
از هرگونه روشنگری و پاسخ رسمی به آنان، برای دولت «پاسخگو» و
«مردمی» تصمیمی ناپسند و در بهترین حالت، نشانه بیتفاوتی و
بیارزش قلمداد کردن خواست همگانی و در بدترین حالت، نشانه ناتوانی
از پاسخی روشن و منطقی است.
درست است که شمار فراوانی از دهها هزار امضای مخالفت با آبگیری سد
سیوند از نامهای مخفی تشکیل شده بود که فاقد ارزش حقوقی هستند؛ و
درست است که بسیاری از کسانی که در مخالفت با آبگیری اظهارنظر
میکردند، از هویتی ناشناخته بهره میبردهاند و آنها نیز در عرف و
قواعد بینالمللی، بدون اثر و کمارزش هستند؛ اما هویت و امضای
حقیقی بسیاری از اشخاص و نظردهندگان را نمیتوان نادیده نگرفت.
بدیهی است که مسئولان صادرکننده مجوز آبگیری سد، در صورتی که خود
نیز بر آسیب نرسیدن به آثار باستانی منطقه باور داشتند، میباید
این باور را با دلایل کافی به آگاهی مخالفان (حتی اگر تنها یک نفر
بوده باشد) میرساندند. چنین اقدامی نه تنها انجام نشد بلکه آشکارا
به کسانی که با اشتیاق و نگرانی فراوان به گردهمایی اعتراضآمیز
برای حق خود میپرداختند، بیتوجهی میکردند و آنان را حتی شایسته
چند جمله توضیح و گفتگو نمیدانستند.
چند مصاحبه و سخنانی عجولانه و غیررسمی با مطبوعات و
خبرنگاران و ارائه پاسخهایی مبهم، غیرتخصصی و حتی
متناقض، بهیچوجه نمیتوانست ناقض مسئولیت برای پاسخگویی علمی و رفع
شبههها باشد. آنان دستکم میبایست از مناظرهای که خود پیشنهاد
داده بودند، دوری نمیکردند. این اجتناب از مناظره، نشانه نادیده
انگاشتن مخالفان به دلیل نداشتن قدرت اجرایی، یا ناتوانی از ارائه
پاسخهای منطقی و خردپذیر بود.
2- هیچگاه پاسخ روشنی از سوی مسئولان مربوط به پرسشهایی که پیش از
این در نوشتار
«توقف
کاوشهای تنگه بلاغی» مطرح شده بود و بدیهیترین و
ابتداییترین پرسشهای ممکن برای رفع نگرانیها بود؛ داده نشد.
از سوی دیگر اعداد و ارقامی که مسئولان برای طول تنگه بلاغی،
ارتفاع سطح آب و اختلاف ارتفاع آن با پاسارگاد بیان میکردند،
آشکارا با یکدیگر متناقض بودند و چنین تناقضی نشاندهنده این است
که ممکن نیست همه آنها از روی واقعگرایی بیان شده باشند. برای
نمونه حداقل طول داده شده برای تنگه بلاغی 17 کیلومتر بوده، در
حالیکه طول واقعی این فاصله با اندازهگیری این نگارنده تنها 9
کیلومتر است. بدیهی است که در چنین شرایطی برای یک ناظر بیطرف
چنین پرسشی پیش خواهد آمد که کسانی که در انجام چنین
اندازهگیریهای ساده و ابتدایی دقیق نیستند و یا در بیان آن صادق
نیستند، چگونه میتوان بر دیگر ادعاهای آنان که روشهای علمیتر و
پیچیدهتری را تقاضا میکند، اعتماد داشت؟ بخصوص در هنگامی که حاضر
نیستند گزارشی مقدماتی از دستاورد کاوشهای تنگه بلاغی را منتشر
کنند و دلیل این خودداری را نیز توضیح نمیدهند.
با توجه به نکات بالا، آبگیری سد سیوند (حتی اگر کمترین آسیبی برای
آثار باستانی در پی نداشته باشد) تا پیش از گزارش رسمی سازمان
میراث فرهنگی و گفتگویی کارشناسانه با مخالفان، نادرست و
پایمالکننده حق بدیهی مخالفان به عنوان گروهی از صاحبان واقعی
آثار باستانی است.
شیوههای
نادرست معترضان به آبگیری سد سیوند
روشهای نادرست برخی از معترضان و مخالفان آبگیری سد سیوند، گاه
بیشتر از شیوههای نادرست مسئولان صادرکننده مجوز آبگیری بوده است
و در آسیبدیدن یادمانهای باستانی سهیم هستند. این کوتاهیها را
میتوان در چند نکته زیر خلاصه کرد:
1- در تقابل عملیات عمرانی و حفاظت از آثار باستانی، تنها یک
«مسئله» وجود دارد. مسئلهای که باید برای رسیدن به پاسخی شایسته
برای آن کوشید. در نتیجه، تفکیک طرفین به «موافق» و «مخالف» آبگیری
سد (آنهم پیش از آغاز حفاریها و نبود هیچگونه اطلاعاتی از منطقه)،
نوعی جبههگیری خصمانه دانسته میشود که ناظری بیطرف را بر این
گمان میراند که گویا مسئله اصلی، چیزی به غیر از حفظ آثار باستانی
است. این گمان را کوتاهی فراوان و بسیار گسترده مخالفان در پژوهش و
یافتن راهحلی منطقی برای حفظ آثار باستانی در مقایسه با تجارب
کشورهای دیگر، و نیز سکوت آنان در مواجه با تخریبهای ناشی
ازسدسازیهای دیگر، تقویت میکند.
تا آنجا که این نگارنده آگاهی دارد، هیچیک از مخالفان، طرح و
پیشنهادی سنجیده و پژوهیده برای این مسئله ارائه ندادهاند و تنها
بر خودداری دائمی از آبگیری سد سیوند، آنهم بدون هیچ قید و شرطی اصرار
ورزیدند. چرا که این راحتترین (و بدترین) راه ممکن بود. این راه
نیازی به هیچگونه زحمت کار تحقیقاتی و بررسیهای میدانی و مطالعاتی
نداشت.
2- بسیاری از مخالفان آبگیری سد، برای هر چه اسفبارتر نشان دادن
عواقب آن، دست به یک رشته ادعاهای عجیب و غیرواقعی زدند: ادعای
تخریب تختجمشید، غرق شدن پاسارگاد و آرامگاه کورش، نابود شدن جنگل
تنگه بلاغی با درختانی منحصربفرد (منظور درختان پسته و بادام کوهی
که در سراسر دامنههای زاگرس میروید)، تغییر وضعیت زیستمحیطی
منطقه و نیز زمینلرزهای ویرانگر، نمونههایی از چنین ادعاهای
نادرست بود. کمترین نتیجه چنین سخنانی، کنارهگیری بسیاری از
صاحبنظران از پیرامون آنان شد که بعدها با به وجود آمدن جوی ملتهب
و همراه با سخنانی ناشایست به هر آن کسی که کمترین تردیدی در
ادعاهای آنان نشان میداد و یا انتقادی را مطرح میساخت، این دوری
و کنارهگیری صاحبنظران از خود را تشدید کردند و حتی خود نیز تعجب
میکردند که از چه رو هیچیک از کسانی که انتظارش را دارند به
همراهی با آنان نمیشتابد. این خود یکی از مهمترین عوامل ناتوانی
فعلی در پیشبرد خواست آنان بود. چرا که بدیهی است انبوهی از اشخاص
غیر متخصص، توان اثرگذاری یک متخصص کارآشنا را نخواهد داشت.
3- حساسیت و علاقهمندی بسیاری از جوانان به پاسداشت آثار باستانی
و مظاهر هویت ملی، براستی غرورانگیز و شکوهمند بود. در سرزمینی که
روزبهروز بر تبلیغات ضد میهنی افزوده میشود، هر روز از شمار
کتابخوانان کاسته و به شمار جوانانی سادهانگار، سرگردان و
راهگمکرده افزوده میشود؛ چنین همبستگی باشکوهی میتواند نویدبخش
آیندهای سرشار از توجه به هویت و غرور ملی و بازیابی آن باشد.
اما در این مدت و در میان انبوهی از علاقهمندان و علیرغم گفتگوها
و نشستهای فراوانی که دست داد، کمتر کسی را دیدم که در باره تنگه
بلاغی بیش از چند سطر آگاهی داشته باشد. و جز چند نفر، هرگز
ندیدم و نشنیدم که هیچکدام آنها تنگه بلاغی را از نزدیک دیده باشد.
حتی اکنون که انتظار غرق آنرا نیز میکشند.
بدیهی است که واکنش و اعتراض به هر پدیده قابل اعتراضی میباید
همراه با شناخت و آگاهی باشد. دوری جستن از شناخت و مطالعه، اغلب
با چنین توجیهی همراه میشد که گویندگان خود را عاشق و شیدا خطاب
کنند. این توجیه نه تنها پاسخی منطقی دانسته نمیشد، که ابزاری
برای سرپوش نهادن بر ناآگاهیها بشمار میرفت. مسلم است که
واقعیتهای تاریخی «رخ یار» نیست که با یک نگاه عاشقش شد، به ویژه
در اینجا که همان «یک نگاه» نیز وجود نداشته است.
اگر بجای اینکه عدهای به بهانه عشق و شیدایی در باره همه چیز
اظهارنظرهای آشفته و مغلوط کنند و روند کارها را به بیراهه کشانند،
نهادها و انجمنهای مردمی و تخصصی بنیاد مینهادند تا در باره هر
پدیده نابهنجاری، تنها همان انجمن تخصصی با دانش و آگاهیهای کافی
اظهارنظر میکرد، بیتردید بسیار بهتر و سریعتر به نتیجه شایسته
دست یافته میشد.
شایستهتر میبود اگر بجای راهاندازی انبوهی از انجمنها و
گروههای موازی که به ناگهان و برای یک هدف یکسان با یکدیگر تآسیس
و بزودی منحل میشوند؛ و با کمبود اعضا و امکانات و بازدارندههای
دولتی نیز روبرو هستند، انجمنهایی تخصصی با رویکرد به موضوعی خاص
بوجود میآمد و توان خود را تنها در همان موضوع تعریفشده بکار
میگرفت.
4- رویکردها و گرایشهای احساساتی در میان ما سابقهای طولانی
دارد. شاید پدید آمدن انبوهی از شاهکارهای بزرگ ادبی و عرفانی و
نابودی آثار دانشیک، ریشه در همین گرایشهای احساسی و
ذوقی در میان ما باشد که در جای خود نیز ارزشمند و کارگشا است. اما
در هنگامه معضل و مشکلی که راه حل آن نیاز به بررسیها و
بحثهای منطقی دارد، جای کمی برای شعر و سرود و ترانه و نقاشی و
سخنان احساسی میگذارد. اگر چنین روشی مفید میبود، میباید از
این حجم وسیع چکامههای شورانگیز میهنی و خیالپردازیهای زیبا و
رنگین، تأثیری هویدا میشد و گرهای را میگشود که نگشود.
در این چند ماه اخیر، بگونه حیرتانگیزی بر حجم سخنان نادرست،
خیالی و احساساتی افزوده گشت. گویندگان تصور میکردند که با چنین
رویکردی میتوانند تأثیر فراوانتری بر ذهن دیگران بگذارند و
احساسات ملی او را جریحهدار کنند. در حالیکه دستکم تجربه دو دهه
اخیر در میهن ما، نشانگر بیاثر بودن چنین راهکارهایی است.
برای نمونهای از چنین رفتارها، میتوان از اعلان مناسبتی مجعول و
ساختگی به نام «روز جهانی کورش» و مناسبتها و کتیبههای ساختگی
دیگر یاد کرد. جالب بود که گردانندگان چنین مناسبتهایی که برای
رسیدن به هدف خود دست به تحریف دادههای تاریخی میزدند، بهیچوجه
چنین اقدامهای خود را آسیب به فرهنگ و یادمانهای باستانی (یعنی
همان چیزی که خود را مدافع آن میدانستند) قلمداد نمیکردند و با
اینکه خود را مدافع بیچون و چرای آزادی بیان و حق اظهارنظر و
انتقاد برای همگان میدانستند، اما هرگز حاضر نشدند تا حتی یکی از
نامههای رسیده در اعتراض به تخریب تاریخ و فرهنگ را در وبسایت و
نشریات خود منتشر کنند.
5- گذشته از این، در این اواخر و برخلاف ماههای آغازین اعتراضها،
بر ادعاهای ساختگی افزوده گشت. والتر هینتس از گور پانزده ساله
خود سر بر آورد تا به نابودی جنگل تنگه بلاغی (که وجود خارجی
ندارد) اعتراض کند؛ کورش بزرگ برای اعلان فرمان حقوق بشر خود به
تنگه بلاغی میرود و حتی چند جملهای نیز به فرماننامه او الحاق میشود. احتمالاً این بخشی از کتیبه بوده
که کورش، نوشتن آنرا فراموش کرده بوده و یا مترجمان بدجنس و دشمن
ایران آنرا از قلم اندخته بودهاند و اکنون فرزندان راستین کورش
بزرگ، آنرا جبران کرده و به متن اصلی افزودهاند تا روح او آرام
بگیرد. اکنون به ناگهان تنگه بلاغیای که کمتر
کسی میتواند چند سطر در باره آن بگوید یا بنویسد، تبدیل به مهمترین و
بزرگترین سند هویت ملی ایرانیان و مقدسترین سرزمینهای ایرانی
میشود و عده بسیاری تصور میکنند که هماکنون تمامی پیشینه تاریخی
آنان به یکبارگی از دست رفته است.
چنین است که در همین چند ماه اخیر، هر روز واقعه نوظهوری نیز به هم
میپیوست. یکروز خبر راهپیمایی خیالی نهصد کیلومتری به پاسارگاد
براه میافتاد و روزی دیگر، برپاییهای
زنجیروار زنجیرههای انسانی. نمیدانم گویندگان چنین ادعاهایی، سابقه
زنجیرههای انسانی در جنبشهای رهاییبخش را میدانستهاند و به
تفاوت آن با عموزنجیربافی چند دقیقهای و همراه با تفریح و ترانه و
گشتوگذار نوروزی واقف بودهاند؟ آیا میدانستهاند که
ایستادگیهای مداوم و مقاومتهای جانفرسای زنجیرههای انسانی چگونه
در برابر تانکها به خاک و خون کشانده میشد؟ بیتردید انتقاد من
در اینجا بر جوانانی نیست که به اندازه توان خود کوشیدهاند، بلکه
بر کسانی است که خود در بیرون گود نشسته و قلابهای خود را به
میان آنان انداخته بودند.
و بسا عجیب بود که یکی از آن هزاران نفری که گفته شد در نوروز به پاسارگاد
شتافته بودند، سری به تنگه بلاغی نزده بود تا بعدها ناچار نشوند
خبر تابلوی «آبگیری سد سیوند» در مدخل تنگه بلاغی را پانزده روز پس
از تعطیلات نوروزی و آنهم به نقل از خبرگزاری ایلنا بازتاب دهند.
حتی آنانی که با نام مخفی و بدون اطلاع از فاصله تهران تا پاسارگاد، بجای هفتصد و پنجاه کیلومتر، فاصلهای نهصد کیلومتری را با پای پیاده قدم رنجه
کرده بودند، وقت بیشتری برای دو کیلومتر دیگر تا مدخل تنگه بلاغی
را نداشتند. همه اینگونه مناسبتسازیها، کتیبهسازیها و خبرهای
ساختگی، تأثیری ناگوار بر بسیاری از فعالان جدی و پیگیر گذارد و
موجب دلسردی و کنارهگیری آنان از چنین جو پریشان و مبهمی
شد.
6- عامل مهم دیگری که موجب کمتوانی اعتراضهای مخالفان و
بیاثربودن آن میشد، استفاده وسیع از نام مخفی و پنهانداشتن هویت
واقعی خود بود. این نکتهای بسیار بدیهی است که تنها کاربرد نوشته
بدون امضاء و یا با نام مخفی در سراسر جهان، یا در فعالیتهای
سیاسی و زیرزمینی است و یا در تهدیدهای تخریبی تروریستی و امثال آن.
چنین نامهها و نوشتههایی بمانند سخنان کسی است که چهره خود را در
زیر نقاب پنهان ساخته تا از زیر بار مسئولیت اعمال و سخنانش شانه
خالی کند و در نتیجه چنین سخنانی، هیچگونه اثر حقوقی و اجتماعی نخواهد
داشت.
واکنش و ابراز عقیده برای حفاظت از آثار باستانی، عملی کاملاً غیر
سیاسی و در هیچکجا و از جمله در ایران، موجب برخوردهای
قهرآمیز حکومتی نشده است. اینرا تمامی کسانی که واکنشهای خود را
با نام واقعی انجام دادهاند، بخوبی میدانند. اگر هم در برخی
مواقع از
چنین واکنشهایی، آسیبی به منافع شخص وارد شود، بدیهی است که باز
هم میباید یا سکوت کرد و یا با افتخار پای عواقب آن ایستاد.
چنین است که علیرغم اینکه دهها هزار نفر از در مخالفت با آبگیری
سد سیوند در آمدند، اما به هنگام دعوت دانشجویان و فعالان
برای یک گردهمایی، تنها چند ده نفر در آن شرکت میجستند و اقدامات
آنان را بدون اثر میکردند. در حالیکه همین انبوه اشخاص
مجهولالهویهای که حاضر نیستند کمترین ضرر احتمالی به خود را تحمل
کنند، در نامهها و وبلاگهای خود، آنچنان از عشق عمیق و
دیوانهکننده خود به ایران و آثار باستانی سخن میرانند که حتی
ایران را ملک انحصاری خود میدانند و در مقام تشخیصدهنده ایرانی
بودن یا ایراندوست بودن یا نبودن دیگران، حکم مقتضی را نیز صادر
میکنند. همین گروه هم هستند که انتظار میرود پس از انتشار این
متن انتقادی، سخنان ناشایست چندین باره خود را آغاز کنند.
مسئله تأثیر رطوبت بر پاسارگاد
اکنون گفتگوها و اعتراضها، بر احتمال آسیبدیدگی آرامگاه کورش بر
اثر رطوبت حاصله از دریاچه سد سیوند متمرکز شده است. این نگرانی
(همانگونه که پیشتر نیز گفته و واکنشهای تند و عصبیای را موجب
شدهام) نادرست است. رطوبت حاصله از دریاچه سد سیوند به هر اندازه که
باشد، نمیتواند کمترین آسیبی به آرامگاه و دیگر بناهای سنگی
پاسارگاد وارد کند.
سنگهای بکار رفته در ساخت پاسارگاد از جنس «کلسیت»(CaCo3)
هستند که یکی از سنگهای آهکی بوده و از کربنات
کلسیم تشکیل شدهاند. سنگهای آهکی از منشأ آلی و در زیر دریاها با یاری
صدفدارانی که کلسیم موجود در آب را جذب میکنند، بوجود آمدهاند.
این سنگها، خود میلیونها سال در زیر آب بوده و در برابر رطوبت
پایدار هستند. گلسنگهای ایجاد شده بر بدنه سنگها، یک همزیستی
میان جلبک و گونهای قارچ است که تشکیل گلسنگهایی همچون
«اومـبـیـلـیـکِـیـر»
(Umbilicaire)
را بر سطح بیرونی سنگ و
بدون تأثیر مخرب فیزیکی بر آن را میدهد. این گلسنگها، ورقهای نازک با
دامنه رنگی از خاکستری روشن تا نارنجی و سبز هستند و هماکنون نیز به
فراوانی بر بدنه آرامگاه کورش و دیگر سنگنگارههای پاسارگاد و تخت
جمشید دیده میشوند. البته هنوز پژوهشهای کافی در زمینه گلسنگهای
اقلیمی ایران، و گونههای مفید و مضر آن انجام نشده است.
سالمماندن آثار سنگی بسیار فراوان دیگری که در مناطق حاره و
پرباران، مانند تایلند، کامبوج، آمریکای لاتین، هندوستان و نواحی
دیگر واقع بوده و متوسط رطوبت جوی بسیار بیشتری را دارا هستند،
نشانه دیگری از مقاومت سنگها در شرایط مرطوب است. هر چند که رطوبت
اندک ناشی از سد سیوند به هیچوجه قابل مقایسه با رطوبت فراوان آن
مناطق نیست. در ایران نیز، سالمماندن آثار سنگی «ایلان داغی» در
مشکینشهر، کتیبه نَشتبان در جنوب قله سبلان، سنگنگارههای ساسانی
بیشاپور و سنگنگاره و
سنگنبشته داریوش بزرگ در بیستون، و نمونههای بسیار دیگری که در
نواحی پررطوبتتر واقع شدهاند، نشانهای از پایداری آثار سنگی در
برابر رطوبت است. آنچه تأثیری مخرب بر سنگهای آهکی میگذارد،
خانواده گاز کربنیکها و به ویژه دی اکسید کربن ناشی از دود
کارخانهها و وسایل
نقلیه است که فکر چندانی برای آن نشده است.
علاوه بر همه اینها به فرض هم که رطوبت تأثیری مخرب داشته باشد،
نکتهای است که درستی یا نادرستی آن پس از گذشت سالیان طولانی
تشخیصپذیر است و نیاز به ثبت دگرگونیهای بدنه بنا در طول زمانی
دستکم چند ده ساله داشته و فاقد فوریت است. در این زمینه
همچنین بنگرید به:
فواید
افزایش رطوبت بر آرامگاه کورش و دیگر بناهای سنگی باستانی.
پیشنهادی برای آینده
پرونده خواستها و نگرانیهای همگانی در باره آسیبهای پیشرو برای
تنگه بلاغی هنوز بسته نشده است. سد سیوند آبگیری نشده، بلکه آبگیری
آن آغاز شده است. حتی به فرض ادامه آبگیری، تا زمان پر شدن دریاچه،
زمان بسیاری مانده است که میتوان از آن برای ادامه کاوشها بهره
گرفت. در فصلهای خشکیِ رود پلوار و با اتمام ذخیره آبی دریاچه،
امکان ادامه کاوشها بازهم فرادست میآید.
اما پیش از ادامه واکنشها، بهتر است به درستی و بدون هیچگونه
افراط و بزرگنمایی و سخنان احساسی، بدانیم که آنچه تاکنون در تنگه
بلاغی بدست آمده و شایستگی فراوان برای حفاظت و مستندنگاری دارد،
عبارت است از دو محوطه صنعتی سفالپزی و ذوب فلز، محوطه شماره 91 بخاطر سابقه استقرارهای
متوالی
شش هزارساله (5000 پیش از میلاد تا 1000 میلادی) و محوطههای شماره
34 و 85 که احتمالاً تنها یافته استقراری غیرشاهانه از عصر هخامنشی
و نیز یک کوشک هخامنشی است. این محوطهها به اندازهای از اهمیت برخوردار هستند تا
نیازی به افزودههای غلوآمیز دیگر نداشته باشند. اما از سوی دیگر،
واجد چنان ویژگیهایی نیز نیستند که تصور کنیم مهمترین بخش سرزمین
ایران و تمامی فرهنگ و تمدن کهن ایران در آنجا نهفته است. کوشش ما
میتواند بر تشویق ادامه کاوش، مستندسازی و احیاناً جابجایی بخشی
از این محوطهها و نجات آنها استوار باشد. بقیه محوطههای یکصد و
سیگانه تنگهبلاغی، یا دارای نمونههای مشابه دیگر هستند، و یا
بیرون از منطقه آبگیری قرار دارند.
خاتمه
آنچه در اینجا گفته آمد، نه به معنای تخطئه کوششهای پیگیر و مداوم
نگرانان آثار باستانی، بلکه تنها درددلی بود برای یافتن کمبودها،
ناکارآمدیها و اصلاح آنها. نگارنده میتوانست با سکوت و یا با بیان
سخنانی مبهم، امکان رنجیدگی طرفین ماجرا را (که در یکسو بسیار فراوانند)
فراهم نیاورد. اما بیان واقعیتها را (همانند مصاحبه با گزارشگر «پایگاه
اطلاعرسانی آثار باستانی پاسارگاد» در تابستان 1384) بسیار مهمتر
از رنجشهای احتمالی میداند.
این گزارش انتقادی نه تنها برای پیگیری ماجرای سد سیوند، بلکه
بخاطر تجربهاندوزی از کوششهای شایسته و ناشایسته انجامشده است تا در هنگامههای احتمالی بعدی، با نقصانها و کمبودهای
روشهای ناکارآمد خود آشنا شویم. اصرار بر شیوههای نادرست، جز
تکرار همان اشتباهها و از دست رفتن فرصتی دیگر و گنجینهای دیگر،
سودی در بر نخواهد داشت.
در تمامی نامهها و گفتگوهایی که در آغاز بدانها اشاره کردم،
روحیهای بشدت پریشان، افسرده و شکستخورده را در مخاطبانم احساس
کردم. بر این باورم که علیرغم کوتاهیهای فراوان و تابع موجهای
کسانی شدن که خود در بیرون گود نشسته و با برانگیختن احساسات میهنی
برای دیگران تعیین تکلیف میکردند؛ این جوانان از تمامی احساس و
فداکاری خود، و شور و نشاط خود مایه گذاشتند. شکستخوردگانی که نام
آنان برجای میماند، کسانی هستند که بخاطر در اختیارداشتن قدرت
اجرایی، به خواست همگانی بیتوجهی کردند و سرافرازی و
افتخار برای کسانی است که در سه سال گذشته با کوششی پیگیر و
خستگیناپذیر و با نام و هویت واقعی از یادگارهای نیاکان خود دفاع
کردند و دفاع خواهند کرد.
غرور و سربلندی شما را باد.
این گفتار در
خبرگزاری میراث فرهنگی
نیز منتشر شده است