این گفتار به خواست
خانم نسرین دوست، خبرنگار روزنامه اعتماد ملی، و با عجلهای ناشی از اقتضائات
روزنامهنگاری نوشته شده است. امیدوارم در فرصتی دیگر و با یاریخواهی از استاد
جلال ستاری آنرا بازنویسی و تکمیل کنم.
اسطوره
1- اسطورهها دارای شخصیت هستند. شخصیتهایی ساخته و
پرداخته ذهن مردمان جوامع باستان برای توجیه و توضیح سرگذشت و چگونگی آفرینش جهان و
تمامی نیروها و پدیدههای مادی و معنوی در پیوند با جهان هستی.
2- مصداق و معنای
اصطلاحی اسطوره (Myth)
با معنای واژگانی آن که در زبانهای گوناگون برابر با افسانه، قصه، دروغ، سخن بی
پایه و غیره آمده است، ارتباطی ندارد.
2-
ناتوانی همیشگی انسان از درک و شناخت چگونگی آفرینش جهان و
هدف از این آفرینش، خود موجب آفریدن اسطورهها برای توجیه چگونگی و روند آفرینش شده
است. از همین روی، اسطورهها جهانبینی جوامع باستانی هستند. درک و تلقی انسان از
چگونگی آفرینش و رویدادهای محیط پیرامون، و شیوه نگاه انسان به جهان در شخصیت
اسطورهها متجلی شده است.
3-
اسطورهها در زمان زندگی نمیکنند. آنان خود پدیدآورنده
زمان هستند. یا از ازل تا ابد بودهاند و خواهند بود و یا تولد آنان در زمانی بس
بعید روی داده است.
4- اسطورهها در
مکان نیز زندگی نمیکنند. آنان خود پدیدآورنده مکان هستند. دامنه قلمرو نیروی
اسطورهها در همه مکانها گسترش مییابد.
5- دست انسان و
نیروهای زمینی از اسطورهها کوتاه است و توانایی اعمال خواست خود به آنان را
ندارند.
6- اسطورهها پیوندی
عمیق با ستارگان و اجرام کیهانی دارند. هر یک از ستارگان، تجلیگاه یک یا چند
اسطوره از ملل و تمدنهای گوناگون بوده است.
7- اسطورهها همواره
شخصیتهایی نیک با عمال مثبت نیستند و در میان آنان شخصیتهایی ویرانگر و منفی دیده
میشود.
8- اسطورهها با
یکدیگر نبرد میکنند. نبرد این دو برای پیشبرد نیکی یا گسترش بدی در جهان است.
9- اسطورهها
پدیدآورندهاند. پدیدآورنده هر آنچه بدان منسوبند و موکل بر آن شمرده میشوند.
10- اسطورهها محصول
فکر و نظر یک شخص یا طرز فکر خاص نیستند. آنان در گذر زمان و مکان از صافی مردمان
جوامع گوناگون گذر کردهاند، تحلیل شدهاند و تراش خوردهاند. رفتار و کنشهای آنان
دچار تغییر و تطور شده است.
11- اسطورهها گاه
با یکدیگر آمیخته شده و اسطوره تازهای با نامی تازه و یا با ترکیبی از دو نام را
پدید آوردهاند. گاه نیز یک اسطوره واحد به دو یا چند اسطوره تازه تفکیک و منشعب
شده و نامهای تازهای بر آنان گذارده شده است.
12- چنانچه گفته شد،
اسطورهها دارای شخصیت هستند و در نگارهها به پیکر انسانهایی اغراقآمیز با
افزودههایی خاص به مانند بال یا شاخ رسم شدهاند. در نتیجه، پدیدهها یا موجودات و
یا اشیایی مانند کوهها، رودها، بناها یا پهلوانان که گاه کوههای اسطورهای و یا
پهلوانان اسطورهای نامیده میشوند، تنها در پیوند آنها با اسطورهها به وجود
میآید و به خودی خود اسطوره بشمار نمیروند.
13- اطلاق عنوان
اسطوره به انسانهایی که کارهایی حماسی یا بزرگ و خارقالعاده انجام دادهاند (حتی
اگر در داستانها باشد)، کارکرد ثانوی و نوظهوری است که به تازگی متداول شده است.
14- اسطورهها
ماندگارترین محصول اندیشه آدمیان هستند. از دورترین زمانهای حیات یک ملت که
سرآغازش دانسته نیست، آغاز شده و با تغییر در شکل و نام همواره زنده باقی
ماندهاند.
15- رویدادهای
اسطورهای، ساختاری داستانگونه و نمایشی دارند. از همین روی، آنها کهنترین
سرگذشتهای شناخته شده بشری هستند. سرگذشتهایی که برای باورمندان به آن مقدس بشمار
میرفته و در هالهای از رمز و راز پیچیده بودهاند.
16- ایزدان و دیوان
در باورها و متون ایرانی از جمله اسطورههای ایرانی هستند. در باورهای ایرانی،
اسطورههای نیک با نام خدایان و ایزدان و اسطورههای ویرانگر با نام دیو شناخته
میشدهاند.
12- اسطورهها و
باورهای منسوب به آنان، سرچشمهای غنی برای آشنایی با اندیشه، آرمان، آرزوها،
شیوههای زندگی، جهانبینی، رنجها و مصائب جوامع بشری است. فراموش نکنیم که دانش
امروز نیز تاکنون نتوانسته است ذرهای بیشتر آگاهی از مردمان باستان به پرسش پیچیده
چگونگی و سرگذشت هستی پاسخ گوید.
خرافه
چنانکه دیده میشود،
کارکردهای اسطوره بسی متفاوت از خرافه و خرافهگرایی است. در حالیکه اسطورهها
محصول کوشش انسان برای تبیین جهان هستی است، خرافه در بهترین حالت محصول انتساب
تواناییها و قابلیتهایی به رویدادها، موجودات و اشیای پیرامون، و در بدترین حالت،
محصول کوشش برای عوامفریبی و گمراهی مردمان از طریق ترویج جهل است.
1- خرافهها را
مردمان یک جامعه در طول زمانی درازآهنگ نمیسازند، بلکه ساخته شخصی خاص و پذیرش
عدهای از مردمان است.
2- خرافهها دارای
شخصیت نیستند و میتوانند هر پدیده یا موجود زنده و غیرزنده و یا هر شیئی را در بر
گیرند.
3- ترس و نگرانی
جوامع بشری به ویژه در سرزمینهایی که بیشتر در معرض بلایای طبیعی و یا ناامنی
بودهاند، موجب گسترش بیشتر باورهای خرافی شده است.
4- خرافه در زمان و
مکان خاص و مشخصی حضور دارد.
5- خرافه در ید قدرت
انسان است. در بارهای خرافی انسان میتواند با انجام دادن یا ندادن اعمالی، بلایی
را از خود دور کند و یا اقبالی را بخود نزدیک سازد.
6- خرافه دارای
ساختاری روایی نیست و با مجموعهای از بایدها و نبایدها سروکار دارد.
7- خرافه بهانه و
عاملی مناسب برای مروجان جهل و سوءاستفادهکنندگان از سادگی مردم و پاسخ سودجویانه
به نیازها و رنجهای آنان است.
8- با این وجود،
خرافه نیز مانند اسطوره و هرگونه باور دیگر مردمان، میتواند منبعی برای بررسی و
مطالعات مردمشناسی و فرهنگشناسی باشد.