چهارشنبه،
12 مهرماه 1385
افزودههای چاپ سوم کتاب
ايران،
سرزمين هميشگی آرياییان
رضا
مرادی غیاث آبادی
چاپ سوم این کتاب که به تازگی
منتشر شده، در بردارنده دو پیشگفتار و پیگفتار
است که در چاپهای پیشین نبوده است. این دو متن
کوتاه در اینجا منتشر میشود و برای دستیابی به
گزیدهای از متن کتاب به زبانهای فارسی و
انگلیسی، به صفحه
ایران، سرزمین همیشگی آریاییان
بنگرید.
پیشگفتار چاپ سوم
چاپ سوم این كتاب كه به موضوع
ابراز تردید در فرضیه مهاجرت آریاییان از
سرزمینهای شمالی به فلات ایران
میپردازد؛ در حال منتشر میشود كه خوشبختانه توجه
جدی و عمیق از سوی پژوهشگران گوناگون به این موضوع
در حال گسترش بوده و جای امیدواری است تا با كوشش
همگانی و دستیابی به شواهد و دلایل متعدد دیگر،
راه اثبات و تثبیت این نظریه هموار شود. اثبات این
اندیشه میتواند راهگشای بسیاری از پیچیدگیها و
تاریكیهای مسیر پژوهش در تاریخ و فرهنگ ایران
باستان باشد.
متأسفانه پیروان فرضیه مهاجرت، همچنان در باره
دلایل این پندار سكوت كرده و در آثار خود فرضیه
مهاجرت را به مانند یك قاعده قطعی و غیر قابل بحث
بكار میگیرند كه امید میرود این پژوهشگران نیز
هنگام بازگویی عبارت «ورود آریاییان به ایران» یا
«توقف آنان در نزدیكی دریاچه ارومیه» و یا «كشتار
بومیان ساكن ایران بدست آریاییان مهاجم» به دلایل
و شواهد به دست آمده نیز بپردازند و تنها به كشیدن
فلشهایی بزرگ بر روی نقشههای جغرافیایی تكیه
نكنند. فلشهایی كه هیچگاه بر نقطه خاصی در مبدأ و
مقصد منطبق نشدهاند.
در اینجا لازم میدانم از همه استادان و پژوهشگران
و خوانندگانی كه پیشنهادها و نقطهنظرهای خود را
با نگارنده در میان گزاردند؛ صمیمانه سپاسگزاری
كنم. همچنین از آقای دكتر پرویز ورجاوند كه همواره
نگارنده را بر ادامه كار تشویق و تحریص میكنند؛
از آقای استاد مرتضی ثاقبفر كه با دقت و ژرفنگری
بیمانند، نظرهای مفید خود را یادآوری مینمایند؛
از خانم دكتر سهیلا همتآزاد كه با علاقه فراوان،
وقت بسیاری را برای بازخوانی انتقادی متن و نیز
ترجمه برخی منابع آلمانی مورد نیاز صرف كردند؛ از
شادروان استاد احمد بیرشك كه هیچگاه این نظریه را
نپذیرفتند، اما عمیقاً مایل به ادامه تحقیقات
بودند؛ از خانم فرشته رفیعزاده كه در باره
بخشهای مرتبط با زمینریختشناسی (ژئومورفولوژی)،
نظریات سودمندی ارائه دادند؛ و نیز از آقایان و
خانمها: استاد ایرج افشار، دكتر فریده معتكف،
مهندس روزبه خسروی، دكتر محسن میهندوست و همه
كسانی كه با ترجمه و انتشار گزیدههایی از آن در
نشریات گوناگون راه بررسی بیشتر را هموار كردند؛
به پاس یاری و همراهی، صمیمانه سپاسگزاری میكنم و
خود را همواره آماده دریافت انتقادهای اهل نظر و
جبران كمبودها میدانم.
در اینجا لازم میدانم جهت پیشگیری از برخی
سوءتفاهمهایی كه چاپهای پیشین كتاب در پی
داشت؛ توضیحاتی چند افزوده كنم:
منظور از رد فرضیه مهاجرت آریاییان، رد امكان وقوع
كوچها و مهاجرتهای كوچك و مقطعی در ایران نیست.
جوامع بشری و گروههای انسانی به دلایل متعدد (و
از جمله ناامنیها و تجاوزهای زیادهخواهان و
سلطهجویان) همواره به نواحی دیگر نقل مكان
كردهاند و خواهند كرد. منظور ما در اینجا ابراز
تردید در فرضیه معروف مهاجرت بزرگ آریاییان به
ایران بوده و منظور از ایران، نه تنها مرزهای فعلی
آن، بلكه فلات ایران و تمامی سرزمینهایی كه در
طول تاریخ پهنه زندگی و حضور فرهنگ ایرانی بوده
است، میباشد.
همچنین دامنه
بررسی ما در اینجا پراكندگی و گسترش گونههای
نخستین تبار بشری در دورانهای بسیار دیرین و از
خاستگاههای آغازین خود نمیباشد. علاقهمندان در
این زمینه از جمله به كتاب مهم و با ارزش كاوّالی
مراجعه كنند:
Cavalli- Sforza, Luka und Francesco,
“Verschieden und doch gleich: ein Genetiker
entzieht dem Rassismus die Grundlage,
München,1994.
یادآوری این نكته
نیز لازم است كه نظریه مطرح شده در این كتاب به
هیچوجه اندیشههای نژادپرستانه و حتی نژادگرایانه
را آنگونه كه بطور مثال لئون پولیاكف در کتاب زیر شرح میدهد
Poliakov, Léon, “Der arishe Mythos- Zu den
Quellen von Rassismus und Nationalis- mus”,
Wien,1977.
دنبال
نمیكند و تنها بدنبال دستیابی به واقعیت است. به
همین سبب، نگارنده ناخشنودی خود را از استنباطها
و نتیجهگیریهای برخی كسان مبتنی بر انگارههای
برتری طلبی نژادی عمیقاً ابراز میدارد. نامواژه
«آریایی» در این كتاب، نه به عنوان پدیدهای
نژادی، بلكه تنها و منحصراً برای نامگذاری مردمانی
كه در این سرزمین میزیسته و سازنده فرهنگ و تمدن
آن بودهاند؛ بكار رفته است.
جدا كردن مردمان ساكن این سرزمین به دو تبار یا
نژاد گوناگون و كاملاً مستقل «آریایی» و
«پیشآریایی/ بومی» پنداری است كه هیچ شاهد یا
دلیل علمی آنرا پشتیبانی نمیكند و صرفاً تصوری
میباشد كه متأسفانه بسیار فراگیر شده است.
پیگفتار چاپ سوم
چاپ سوم این كتاب كه بطور خلاصه به ابراز تردید در
نظریه اثباتنشده (اما بسیار فراگیر شده) مهاجرت
آریاییان از سرزمینهای شمالی میپردازد؛ در حالی
منتشر میشود كه در فاصله چاپ نخست آن در سال 1381
تا كنون، شواهد دیگری از رد این اعتقاد بدست آمده
و برخی پژوهشگران به بیان دستاوردهای تازه و
انتشار آن همت گماشتهاند.
از همه مهمتر انتشار ترجمه فارسی كتاب پرارزش و
ماندگار آقای جهانشاه درخشانی است كه بیتردید یكی از
عالیترین پژوهشها در حوزه مطالعات ایرانی است.
(درخشانی،
جهانشاه، "آریاییان، مردم كاشی، اَمَـرد، پارس و
دیگر ایرانیان"، ترجمه پرویز رجبی، (دو جلد) در:
دانشنامه كاشان (جلد 3و 4)، تهران، 1382.
لازم به یادآوری است كه ترجمه فارسی نسبت به متن
آلمانی آن، كاملتر و افزودههای فراوانی دارد). در
این كتاب كه پیش از این به زبان آلمانی منتشر شده
بود
Derakhshani, J., “Die Arier in den nahöstlischen
Quellen”, Tehran, 1377
مؤلف با تكیه بر
انبوهی از شواهد گوناگون مكتوب و نگارین، و به
ویژه شواهدی از گستره زبانشناسی و سیر تطور
واژگان زبانهای شرقی، پندار مهاجرت آریاییان را
یكسره مردود میشمارد. به گمان نگارنده انتشار این
كتاب، فصل تازهای در مطالعات ایرانی را رقم خواهد
زد و بیگمان پارهای نقصانهای اندك در ارائه
شواهد باستانشناسی آن، بهیچوجه نقطهضعفی برای یك
كار پژوهشی بزرگ بشمار نمیآیند و به مرور اصلاح و
تكمیل خواهند شد. این كتاب میتواند در بسیاری از
زمینههای ایرانشناسی به عنوان یك مرجع مهم و
صرفنظر نشدنی دانسته شود. مؤلف در بخش پایانی
كتاب آورده است:
"پس از مرور این
شاهدها، این پرسش پیش میآید كه آیا استدلالهای
گذشته در باره «كوچ آریاییان به فلات ایران»
میتواند در برابر انبوهی از شاهدهای مستقل كه
گویای حضور دیرین آنان در این پهنهاند، ایستایی
كنند؟ و آیا اندیشمندانی كه با هیچ دلیل و منطقی
آماده برافكندن «فرضیه كوچ» نیستند، استدلالی جز
پیروی از ذهنیات و حفظیات دیرپا دارند؟ آیا چنین
استدلالی كه «تاكنون به گونهای دیگر آموختهایم»
در انجمنهای علمی پذیرفتنی است؟ و سرانجام اینكه
باید پرسید، اصولاً گواهآوری و استدلال علمی باید
چگونه و دارای چه ویژگی باشد، تا پیروان «فرضیه
كوچ» را مجاب سازد، از این فرضیه اثبات نشده دست
بردارند؟"
(درخشانی،
همان، جلد 1، ص 788).
از سوی دیگر
انتشار ترجمه فارسی كتاب پرارزش خانم یانا
مدودسكایا است
(مدودسكایا، یانا، "ایران در عصر آهن1"، ترجمه
علیاكبر وحدتی، تهران، 1383)
كه پیش از این به بخشی از متن انگلیسی آن در بخش
پنجم این كتاب استناد شده بود:Medvedskaya,
I, N, “Iran- Iron Age
Ι”,
Oxford, 1982
برای نگارنده جای خوشوقتی است كه این كتاب با
ترجمه خوب و اضافههای مفید آقای علیاكبر وحدتی
برای خوانندگان فارسیزبان منتشر شده است. خانم
مدودسكایا در پسگفتاری كه برای چاپ فارسی آن
نوشته و نتیجه آخرین پژوهشهای ایشان است؛ بیشتر
از گذشته به موضوع مهاجرت آریاییان پرداخته و در
خاتمه چنین نتیجهگیری میكند كه:
"به نظر میرسد كه
ظرف بیست سالی كه از انتشار كتاب من به زبان
انگلیسی میگذرد، فرضیه مهاجرت «ایرانیان دارنده
سفال خاكستری داغدار» به قطعیت رد شده است. به جای
این فرضیه، نظریه جدید
«ایرانیان دارنده
سفال نخودی»
مطرح شد. از قرار معلوم باید نسل جدید
باستانشناسان ایرانی در باره این نظریه تحقیق
كنند. به نظر میرسد مرحله جدیدی در باستانشناسی
ایران، راهحلهای متقاعد كنندهای در برابر مضلات
قدیمی، پیش رو خواهد نهاد."
(مدودسكایا، همان، ص 19)
برای نگارنده عجیب است كه با اینكه مؤلف كتاب به
صراحت فرضیه مهاجرت آریاییان را رد میكند و
«دارندگان سفال نخودی» كه تاكنون از آنان با عنوان
«بومیان پیشآریایی» یاد میشده است را «آریایی»
خطاب میكند؛ مترجم كتاب در مقدمه خود بدون هیچ
توضیح و ارائه دلیلی، همچنان عصر آهن 1 را «سرآغاز
ورود قبایل ایرانی به فلات ایران» مینامد.
از جمله یافتههای تازهتر در این زمینه، عبارت
است از كاوشهای گسترده و جدی آقای یوسف مجیدزاده
در منطقه جنوب جیرفت و حوزه هلیلرود و به ویژه
تپههای «كنار صندل». این منطقه به مدت چندین سال
در معرض حفاریهای غیر قانونی و گسترده قرار داشت.
ایشان موفق میشوند با عكاسی از آثار ضبط شده و
سپس با انجام بررسیها و كاوشهای گسترده در
منطقه، از شباهت شگفتانگیز آثار هنری جیرفت با
آثار سومری پرده بردارند و در نهایت جیرفت را یكی
از كهنترین تمدنهای شرق و خاستگاه سومریان معرفی
نمایند.
ایشان همچنین پادشاهی
«اَرَتَّـه»
كه در متون سومری از آن یاد شده است را همین نواحی
حوزه هلیلرود و جیرفت معرفی میكند و حتی بناهای
سومری اوروك را نیز آثار معماران و هنرمندان
اَرَتَّــه میداند:
"اگر ما منطقه
جغرافیایی جیرفت را به عنوان بخشی از قلمروی
پادشاهی باستانی اَرَتَّ شناسایی كنیم، آنگاه پی
خواهیم برد كه چرا در دوران دوم سلسلههای قدیم
اِنمِـركار فرمانروای دولت- شهر اوروك در به خدمت
گرفتن معماران و هنرمندان اَرَتَّ به منظور ساختن
معابد خدایان بزرگ سومری و تزیین درون آنها اصرار
میورزیده است. انسان در اینجا بیدرنگ از خود
میپرسد كه آیا سرانجام این اساتید بزرگ هنر و
معماری
از اَرَتَّ به
اوروك
رفتند و در آنجا خواستههای پادشاه اوروك را به
انجام رساندند؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، چرا نباید
بناهای باشكوه اوروك در این دوره را كه از لحاظ
كیفیت متفاوت و در سطحی بالاتر از آثار معماری
همزمان در دیگر محوطههای باستانی در بینالنهرین
قرار دارند كار دست معماران ، هنرمندان و صنعتگران
اَرَتَّ به حساب نیاوریم؟"
(مجیدزاده،
یوسف، "جیرفت، كهنترین تمدن شرق، تهران، 1382، ص
8).
پژوهش تازه دیگر
در زمینه وضعیت اقلیمی و آبو هوایی باستان از آن
لانی تامسون است. این زمینشناس پس از حفاریهایی
در هستههای یخی یخچالهای قله كیلیمانجارو در
شمال تانزانیا به این نتیجه رسیده است كه بزرگترین
خشكسالی 12000 سال اخیر، در حدود 4200 سال پیش رخ
داده است. تحقیقات تامسون، هاروی ویس را به این
اعتقاد رسانده است كه یك خشكسالی شدید در حدود
4000 سال پیش، به اندازهای طولانی و پایدار بوده
است كه تمدنهای موجود از مصر تا هند را نابود
كرده است:
همچنین ترجمه كتاب
روسی گومیلییوف، میتواند برای كسانی كه تغییرات
سطح آب دریای مازندران (كاسپی) و پپیشینه تمدنهای
سواحل شمالی آن در دوران تاریخی را پیگیری
میكنند؛ مفید باشد.
(گومیلییوف، لف ن.، "كشف خزرستان"، ترجمه ایرج
كابلی، تهران، 1382).
هر چند مؤلف در این كتاب نظریه افزایش سطح آب دریا
در دوران باستان را نمیپذیرد و گاه فرضیههایی
متفاوت را ارائه میدهد؛ اما عمیقاً بر تأثیر
رویدادهای اقلیمی بر تمدنهای متأثر از آن باور
دارد و ناخشنودی خود را از بیتوجهی به این نكته
بیان میدارد:
"آنچه برای من
ارزش بسیار داشت، یعنی مشاهدهی منظره و عوارضِ
زمین، از نظرِ باستانشناسان قابلِ توجه نبود؛
زیرا ایشان بر آن اند كه این حرفها
داستانپردازیی جغرافیایی است. فكری را هم كه
مربوط میشد به تغییرِ آبوهوا در دوران تاریخی
خیالپردازیی عامیانهی علمینما لقب میدادند."
(گومیلییوف، همان، ص 71، (شیوه نگارش متن
نقلقول شده از مترجم آن است).
مجموعه مقالههای
سمپوزیوم بینالمللی كواترنر، با اینكه در سال
1374 منتشر شده است؛ اما در این پژوهش لزوم استناد
به مطالب آن پیش نیامد. این مجموعه مقالهها از لحاظ
بررسی وضعیت اقلیمی ایران، به ویژه در هزارههای
پایانی كواترنر، و بررسی سازندها و نهشتههای
كواترنری و پادگانههای رودخانهای، اثری ممتاز و
صرفنظر نشدنی است. پژوهشگران در این مقالهها به
تغییرات سطح و ساحل خلیج فارس و دریاچههایی
همچون ارومیه و گاوخونی پرداخته و با روشهای
تحقیقی جالبی به تغییرات و جزئیات افزایش سطح و
دبی آب ورودی آنها در دوران گذشته پی بردهاند.
مطالب مفید دیگری از جمله در زمینههای تجزیه و
تحلیل مخروط افكنه پلایای بجستان در جنوب خراسان،
تحولات كوهپایههای میشوداغ در شمالشرقی دریاچه
ارومیه، دلتای سفیدرود و رسوبات كواترنری شمال
كاشان و جنوب دریاچه نمك، در این كتاب آمده است كه
میتوان آنرا منبعی مهم برای پژوهشهای
اقلیمشناسی باستانی دانست."
(مجموعه مقالات نخستین سمپوزیوم بینالمللی
كواترنر"، شهریور 1373، دانشگاه تهران، گردآوری
فرخ برزگر، مركز انتشارات كمیسیون ملی یونسكو در
ایران، تهران، 1374).