اسفندماه 1384
سرنوشت خازنی
داستان غم
انگیز دانشمندان ایران
رضا مرادی غیاث
آبادی
در تاریخ علم ایران به كمتر كسی به اندازه
خازنی ستم و بیتوجهی شده است. خازنی میتوانست از
پیشگامان توسعه علمی و فنی در ایران باشد؛ اما همچو بسیاری
از مواقع، دانش او یا به فراموشی سپرده شد و یا از آن به
منظور گسترش خرافات و ترویج جهل استفاده شد.
ابوالفتح عبدالرحمان منصور خازنی، دانشمند
علم حیل (مكانیك) و اخترشناس بزرگ سده پنجم و ششم هجری،
خدمتكار و خادم خزانهدار دربار سلجوقی مرو در خراسان بود.
شهر مرو در آن زمان یكی از پایگاههای بزرگ علمی ایران
بشمار میرفته است و «یاقوت حموی» از هشت كتابخانه آن نام
میبرد كه یكی از آنها بنام «عزیزیه» به تنهایی دوازده
هزار كتاب در اختیار داشته است. او بدون اینكه هیچگونه
امتیاز یا اعتبار خانوادگی یا علمی داشته باشد، بدون اینكه
مدارج شاگرد و استادی را سپری كند و حتی بدون اینكه از
لحاظ شغلی نیازی به دانستن داشته باشد؛ به دلخواه و میل
قلبی خود، فرصتهای روزانه را صرف آموختن مكانیك و
اخترشناسی میكند.
هنگامی كه خیام و دیگر دانشمندان همكارش در
عصر ملكشاه سلجوقی و به فرمان او، آغاز به تنظیم و احیای
نظام گاهشماری خورشیدی ایرانی میكنند؛ خازنی نیز بطور
مستقل و بدون ارتباط با آنان به همین محاسبات میپردازد و
از جمله شیوه پیشنهادی خود در محاسبه نوروز یا نخستین روز
سال را برای آنان به اصفهان میفرستد. جالب اینكه گروه
خیام، قاعده محاسباتی یك خدمتكار بینام و نشان را به نام
خود او میپذیرند و بكار میبندند.
خازنی نتیجه تمامی آن محاسبات و شیوههای
خود را در كتابی به نام
«زیج سنجری»
ثبت میكند و در این زیج، همچنین به بررسی گاهشماری هندی،
سغدی، عبری، یزدگردی و سلوكی میپردازد. او توابع مثلثاتی
با تفاضلهای اول و دوم را با دقت سه رقم محاسبه میكند.
در بخشهای متنوعی به محاسبه مسئله تعدیل زمان، مسیر و
زمان حركتهای خورشید، ماه، ستارگان و سیارات (گاه با دقت
یك ثالثه)، جدولهای پیشبینی خورشیدگرفتگی و ماه گرفتگی،
و نیز جداولی در پیشبینی زمان پیدایی و خطسیر «كید»ها
(دنبالهدارها) میپردازد. نوشتههای خازنی نشان میدهد كه
او همواره به دنبال شیوههای نوین و دقیقتر در رصد و
محاسبه بوده و صرفاً تكراركننده محاسبات پیشینیان نبوده
است. علیرغم اینكه نسخههای خطی كاملی از زیج سنجری وجود
دارد، اما تاكنون این كتاب مهم و بینظیر خازنی در ایران
منتشر نشده است.
خازنی در بخش دیگری از فعالیتهای علمی و شاید تحت تأثیر
شغل ارباب خود، به ابداع و اختراع یك ترازوی آبی برای
اندازهگیری جرم حجمی مواد و میزان خلوص آلیاژها
میپردازد. او شیوههای سنجش و ساخت ترازوی خود را در
كتابی به نام
«میزانالحكمه»
شرح میدهد و شخصاً نمونهای از آنرا برای دربار مرو
میسازد. در دایرهالمعارف «زندگینامه دانشمندان جهان»
(چاپ نیویورك، ترجمه فارسی گزیدهای از آن زیرنظر استاد
احمد بیرشك) نقل شده است كه:
«برآورد اهمیت خازنی كاری است دشوار. ترازوی آبی او جای
تردید باقی نمیگذارد كه او در زمره بزرگترین سازندگان
ابزارهای علمی در همه اعصار شمرده میشود. در علم حیل كتاب
دیگری شناخته نشده است كه سنت كتاب میزانالحكمه را ادامه
داده باشد. پس از آن، علم اوزان تبدیل به كاردستی اشخاصی
شد كه ترازوهای ساده میساختند و از آن پس، این رشته از
سنت علمی خود بیرون رفت.»
خازنی بارها پیشنهادهای دربار برای پست و
مقامهای حكومتی را رد میكند و ترجیح میدهد در مقام یك
دانشمند مستقل باقی بماند. اما سرنوشت او بس غمانگیز
است: كاركنان دربار كه وجود چنین ترازوی شگفتی را
برملاكننده تقلبهای خود میدانستند، آنرا به آتش میكشند
و خازنی از غصه ترازو، دق میكند و میمیرد. به همین
سادگی!
بیتردید، رنج و غصه خازنی تنها از
نابودشدن ابزار اندازهگیری جرم حجمی نبوده است؛ چرا كه
میتوانسته نمونهای دیگری از آنرا بسازد. رنج او در واقع
از جایگاه و وضعیت علمی جامعهای بوده كه هیچگاه امثال او
نمیتوانستهاند برنامههای علمی خود را عملی سازند.
جامعهای كه محاسبات نجومی او را تنها در پیشگویی و
فالبینی و عوامفریبی بكار میبستند.
اما این همه داستان غمانگیز ما نیست؛
غمانگیزترین بخش آن در اینست كه خازنی نمیداند هنوز هم
پس نهصدسال از زمان نگارش «زیج سنجری»، ما علاقهای به
خواندن آن نداریم و حتی آنرا چاپ و منتشر نكردهایم. هنوز
هم پس از نهصد سال، «میزانالحكمه» را نیز چاپ و منتشر
نكردهایم (جز گزیدهای به همت استاد تقی بینش) چرا كه
علاقهای به خواندن و آگاهی از آن نداریم، در حالیكه دهها
سال از انتشار آن در مصر میگذرد. اما آنگاه كه اروپاییان،
دانشمندان ایرانی را، شخصیتی عرب معرفی میكنند،
غرورمان به جوش میآید. هنوز هم جوانانی كه داستان
ارشمیدس را بارها و بارها در كتابهای درسی و رسانههای
گروهی خواندهاند، با نام و دستاورد خازنی بیگانه هستند،
چرا كه هرگز نخواستهایم دستكم در كنار آشنایی با بزرگان
جهان، فرزندان خود را با دانشمندان ایرانی نیز آشنا كنیم.
دوستداران نجوم در ایران حاضرند با كمال میل به
سرگرمیهایی همچو تماشا و ردگیری «فهرست مسیه» بپردازند،
اما هیچ علاقهای به «فهرست خازنی یا صوفی» ندارند و اصلاً
خبری از این فهرست ندارند. ما بدون توجه جدی به علم و
تاریخ علم به كجا میشتابیم؟ تنها با «استفاده صرف از
دستاوردهای علمی دیگران» (و آنهم ناقص) به كجا خواهیم
رسید؟