پیش از این از کوشش دانشآموزان و دبیران دبیرستانهای
منطقه یک آموزش و پرورش تهران در برگزاری باشکوه و بزرگِ
یکی از جشنهای کهن و فراموششده ایرانی، یعنی
جشن بهاربُد در نیمه اردیبهشتماه یاد
کردم. جشن بهاربد با گاهنبار میدیوزَرِم و
زمان پیامآوری زرتشت به روایت منابع
ایرانی همزمان است. در روز دوشنبه چهارم شهریورماه نیز
انجمن باغ آینه با همکاری و مشارکت گروه بزرگی از
دوستداران آیینهای ایرانی،
جشن شهریورگان را با برنامهریزی
سنجیده و باشکوه فراوان برگزار کردند. در این جشن فرخنده،
بجز آیینهای ویژه جشن شهریورگان که به یاد برج دوشیزه/
خوشه با خوشههای زرین گندم و فطیرهای دست پخت دوشیزگان
ایرانزمین برگزار گردید، زادروز زایش داراب (کورش) و روز
جانباختن مانی، پیامبر بزرگ و صلحجوی ایرانی گرامی داشته
شد. مانی در چهارم شهریور سال 347 پیش از ایرانی (276
میلادی) با توطئه خشونتبار و آکنده از دروغ و ناراستی
موبدان زرتشتی کشته شد و پیکر آن بزرگمردِ آشتیجو و
پیامآور تفاهم و همزیستی همه ملل و ادیان را بر
دروازههای گندیشاپور آویختند تا «عبرت» هر کسی شود که
اندیشهای برخلاف دستگاه سرکوب و وحشت حکومت دینی ساسانی
داشته باشد. تصمیم انجمن باغ آینه در برگزاری جشن
شهریورگان در روز دقیق آن اهمیت فراوانی دارد و امیدوارم
سرمشق دیگران نیز قرار گیرد. چرا که جابهجا کردن زمان جشن
بخاطر انطباق آن با یک روز تعطیل یا یک روزی که برای
برگزارکنندگان مناسبتر است، بجز اینکه آسیبهایی جدی به
روند احیای جشنهای فراموششده میزند و آنرا لوث میکند،
تحقیر گاهشماری ایرانی و بازیچه ساختن آیینهای ایرانی را
به همراه دارد. چنانکه میدانیم هیچ نیرویی نمیتواند در
زمان برگزاری جشنهای زنده امروزی (مانند نوروز،
چارشنبهسوری، سیزدهبدر و شب چله) اختلالی ایجاد کند و
حتی برای یک روز زمان آنرا به عقب یا جلو ببرد.
چارتاقی نیاسر
وضعیت طلوع و غروب خورشید در یک تقویم آفتابی باستانی
آدینه،
18 مردادماه 1387
در چارتاقی نیاسر، محور و ساختار بنا و نسبت اندازه طول پایهها به
فاصله میان آنها و زاویههای منتج شده از آن به گونهای است که در
هنگامهای گوناگونی از سال، پرتوهای خورشید به هنگام طلوع و غروب
در راستاهای سنجیده شدهای از بنا میتابند. این پرتوها سایههایی
را بر نقاط خاصی در درون بنا ایجاد میکند و برخی از آنها که
زمانهای مهم و شاخصی را نشان میدهد، از روزنههای میان پایههای
بنا دیده میشود. در زیر، گزیده نقشهها و عکسهایی از چگونگی این
رویداد و توانایی چارتاقی نیاسر به عنوان نمونه ممتاز و سالمی از
دیگر چارتاقیهای ایران، عرضه میگردد
. . .
هوم/ هَئومَه
گیاه سپند ایرانیان باستان
دوشنبه،
14 مردادماه 1387
این گفتار نیز ارمغان تو باد. ارمغان آن شاخه هوم زرین
که حالا باید هفت ساله باشد، اگر باشد.
هوم همواره در كوهستانها و به ویژه
در صخرههای سنگی و بر فراز آنها میروید و میدانیم كه كوه خود واسطه میان
جهان خاكی و جهان مینوی یا سرای مردمان و سرای
ایزدان و خدایان است. به ویژه كه برگها و
ساقههای هوم همواره رو به بالا و سر به آسمان كشیده هستند.
هوم
همواره
بطور وحشی و خودرو میروید و هرگز نمیتوان
آنرا اهلی کرد و یا به جای دیگری منتقل کرد.
در صورت جابجایی، بلافاصله میپژمرد و از این
رو، همواره آزاد و متکی به خود است. هوم
همیشه سبز است و حتی در دل برف سرسبز باقی میماند. هوم
بهرغم سرسبزی و آبدار بودن، به راحتی
در شعلههای آتش میسوزد و موجب
بر افروختگی شعلههای آتش میشود
. . .
آتشکده پَردَغان
بازماندی در پیوند با مزدکیان فراهان
یکشنبه،
13 مردادماه 1387
یکی از زاغهداران روستا که مشغول کندن اطراف زاغه در
زیر زمین بوده تا زاغه خود را وسیعتر کند، به آثاری
از آجر و دیوار برخورد میکند. مرد روستایی، بدون آسیب
رساندن به بازمانده بنای ناشناخته، زاغه را از سمتهای
دیگر گشاد میکند و در نتیجه چند متر از طول و بلندای
این سازه آجری از زیر خاک بیرون میآید. سازهای که
اکنون هویدا شده، ظاهراً بخشی از یک ستون آجری بزرگ
است. پلان این ستون به مانند چهار ستون استوانهای
بزرگ است که از پهلو به یکدیگر چسبیده و یک ستون منفرد
خاجی شکل را به وجود آوردهاند. از بخش بیرون آمده
ستون که کمتر از نیمی از آن است، میتوان تخمین زد که
طول هر ضلع آن حدود سه متر و محیطی در حدود دوازده متر
به خط مستقیم داشته است. چنین ستون عظیمی بیتردید
میتواند از آنِ بنایی بسیار بزرگ باشد. بازماندههای
این بنای بزرگ در زیر روستای پردغان قرار دارد و
خانههای مردم بر روی آوار آن ساخته شده است . . .
شیر و خورشید
و خاستگاه کیهانی باورها و نگارههای آن
یکشنبه،
13 مردادماه 1387
چنانکه میدانیم خورشید در فاصله انقلاب زمستانی تا
انقلاب تابستانی، در حال اوج گرفتن و روزها در حال
بلند شدن هستند. در حالیکه در فاصله انقلاب تابستانی
تا انقلاب زمستانی، خورشید در حال افول و روزها در حال
کوتاه شدن هستند. حضور و حرکت شیر در آسمان درست در
هنگامی بوده که خورشید در وضعیت اوجگیری و گرم شدن و
درخشانتر شدن بوده است. هنگامی که خورشید در وضعیت
افول و سرد شدن بوده و از درخشندگیاش کاسته میشده،
شیر نیز در آسمان دیده نمیشده است . . .
خاستگاه کیهانی نگارههای
یورش
شیر به گاو
یکشنبه،
13 مردادماه 1387
حال
با توجه به وضعیت شیر و گاو در آسمان چهار هزار سال
پیش، به چشمانداز و چگونگی حرکات این دو در آسمان
توجه میکنیم. از آغاز تابستان تا میانه مهرماه، نه
شیر در آسمان دیده میشود و نه گاو. از میانه مهرماه
تا آغاز زمستان، یعنی در زمانی که سرما و تاریکی شب رو
به فزونی و روشنایی روز رو به کاهش است، گاو در نبود
شیر، یکهتاز آسمان است و هر شب بالاتر آمده است.
انگاری که پیوندی میان سرما و تاریکی با اوجگیری گاو
وجود دارد. در آغاز زمستان، شیر پس از شش ماه غیبت طلوع میکند و درست از
همین زمان، روزها رو به بلند شدن میگذارند. انگاری که
اکنون شیر برای دفع سرما و تاریکی به یاری خورشید آمده
است. . .
سیمُرغ
و درنای سفید سیبری
شنبه،
12 مردادماه 1387
بسیاری از اسطورهها، باورها و داستانهای مردمان
باستان از پدیدهای راستین در طبیعت الهام گرفته شده
است. یک پدیده کیهانی یا زمینی که برای مردمان
توجهبرانگیز، جالب و دیدنی بوده و یا تأثیری نیکو
یا مخرب بر زندگی آنان میگذاشته است، آنرا به گنجینه
باورهای خود میافزودهاند و به مرور زمان به آن شکل
تازهای میدادهاند و با افزودهها و کاهندههایی که
لازم میدانستهاند، اسطوره یا سرگذشتهای اعتقادی و
داستانی را میساختهاند.
بیگمان، باور به پرندهای به نام سیمرغ و کارکردهایی
شگفت و گسترده آن، دارای خاستگاهی در طبیعت و محیط
پیرامونی جوامع پیشین بوده است. خاستگاهی که الهامبخش
اینچنین باورها و داستانهای شگفت و شنیدنی شده است.
نگارنده در اینجا یادداشتهایی در باره درنا و به ویژه
درنای سفید سیبری را میآورد و این پرسش را پیش مینهد
که آیا ممکن است این پرنده شگفت، سرچشمه باورهای در
پیوند با سیمرغ باشد؟ . . .
تلطیف آواییِ یکسانِ دو واژه
تیشتر و تیگره
آدینه،
11 مردادماه 1387
در زبان فارسی دستکم با دو واژه جداگانه با دو
معنای گوناگون سروکار داریم که هر دو «تیر»
نوشته و خوانده میشوند. یکی از این دو، تلطیف
شده واژه «تیشتر» است و به عنوان نامی برای
ستاره شباهنگ و ایزد پیوسته به آن، ماه نخست
فصل تابستان، روز سیزدهم هر ماه در
گاهشماریهای ایرانی و نیز برای جشن تیرگان در
سیزدهمین روز تیرماه بکار میرود. دومین آنها،
تلطیف شده واژه «تیغره» است و به عنوان نامی
برای سیاره عطارد و ایزد/ دیو پیوسته به آن،
خدنگ و آنچه با کمان اندازند، رود دجله، و هر
چیز تند و تیز و شتابنده بکار میرود. این دو
معمولاً با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند و
معنا و کارکردهای هرکدام به دیگری نسبت داده
میشود
. . .
کورش بزرگ
در تاریخنامههای سنتی رومانیایی
چهارشنبه،
9 مردادماه 1387
کشور رومانی در زمانهای دور و حدود سدههای آغاز
میلادی، «داچیا» نامیده میشده است. رومانیاییان هم به
مانند بسیاری از ملل، دارای تاریخنامههایی کهن و
سنتی هستند که در آنها باورها و استنباطهای مردمان از
آفرینش جهان و رویدادهای اسطورهای و تاریخی باز آمده
است. این سرگذشتها مانند همه نمونههایی که در میان
دیگر مردمان جهان دیده میشود، با افسانهها و
تکنگاریهای داستانی توأم هستند. یکی از مهمترین این
آثار عبارت است از کتاب «رویدادنگاری» که «میهائیل
موکسا/ میخائیل موکسالیه» (Mihail
Moxalie)
در سده شانزدهم میلادی/ دهم ایرانی، آنرا بر اساس
روایتهای ملی و نیز گزارشهای منابع کهنتر بیزانسی و
مولداویایی، همچون اثر منظوم کنستانتین مناسِس (Constantin
Manasses)
از سده یازدهم میلادی/ پنجم ایرانی، تألیف و تدوین
کرده است. مشهور است که موکسالیه تا جای ممکن از
افزودن روایتهای غلوآمیز و تخیلی به کتاب خود دوری
میکرده و از خردی عالمانه برای گزینش روایتها بهره
میبرده است
. . .
سنجاب پرنده
و مسئله روباه بالدار
سهشنبه، 8 مردادماه 1387
ابوریحان بیرونی در فصل نهم از کتاب «آثارالباقیه»
روایت عجیبی را به نقل از «ابوسعید مهندس» و
«ابوالقاسم طاهری» بازگو میکند که بهرغم غرابت،
شواهدی از پیشینه کهنتر آن در فرهنگ ایران در دست
است. بیرونی ضمن نقل حرکت مردی با ریش بلند که گِل
قرمز به همراه داشته و مرد دیگرِ کوسه رو و خرسوار در
گذرهای شهر شیراز، میگوید که "این روز «اَبسال وهار»
نامیده میشود و پادشاهان کیانی آنرا «بهار جشن»
مینامیدهاند". بیرونی همچنین نقل میکند که "در آغاز
این روز، «جرشانجره» ظهور میکند. آنان روباهان پرنده
(در متن اصلی: «ثعالبٌ طیّارة») از زمان پادشاهان
کیانی هستند و خوشبختی آن روزگاران به وجود این روبهان
بود. آنگاه که اینان منقرض شدند، آنان نیز منقرض شدند"
. . .
حرف الفبای تازه در
خط میخی
فارسی باستانِ
آدینه،
7 تیرماه 1387
در خط میخی فارسی باستان، آوای
خیشومی «ن» غنه پیش از آواهای انسدادی یا سایشی (همچون «ک») بدون
آنکه نوشته شود، خوانده میشود. همانگونه که برای نمونه نام آخرین فرد شورشی در سنگنبشته داریوش
بزرگ در بیستون «سَـکـوخَـه» نوشته شده، اما «سْـکـونـخَـه» خوانده
میشود.
از سوی دیگر، خط میخی الفبایی- هجایی فارسی باستان دارای 36 نشان
یا علامت است که نشان سوم از سطر دوم کتیبه خارک تاکنون در هیچیک
از سنگنبشتهها و نشانهای سی و ششگانه شناختهشده دیده نشده
است.
چنین به نظر میآید که در دورهای تصمیم گرفته شده برای
هجای «نْکُ» (nko)
که بخشی از آن نوشته نمیشده اما خوانده میشده است،
نشان تازهای وضع شود و در کتیبه خارک برای نگارش واژه «سـانـکُـشـا» (sânkoŝâ) بکار گرفته شود. چنانچه این نظر
(که در تصویر پیوست به روشنی دیده میشود) درست باشد، اکنون سی و هفتمین حرف یا نشان الفبایی-
هجایی خط میخی فارسی باستان شناسایی شده است . . .