دی ماه 1384
اردشير چهارم
آخرين
پادشاه هخامنشی
رضا
مرادی غیاث آبادی
تاریخ سلسلههای پادشاهی آكنده از كوششها
یا شورشهایی برای دستیابی قانونی یا غیرقانونی به قدرت
فرمانروایی بوده است. چنانچه مدعی میتوانست پادشاهی را
(حتی با شیوههای غیرقانونی) به چنگ آورد، نام او به عنوان
یكی از شاهان قانونی شناخته میشد. و چنانچه مدعی
نمیتوانست تاج و تخت را (حتی با شیوههای قانونی) فرا چنگ
آورد، او چیزی بیش از یك «شورشی» و «غاصب» نمیبوده است.
این قانون و قاعده دیرینه و همچنان پابرجای دنیای سیاست
است.
«بِـسوس»
یا
«بِـسیسِـه»
شهربان (ساتراپ) هخامنشی بلخ و سغد در عصر داریوش سوم
هخامنشی بود. هجوم سپاه ویرانگر اسكندر مقدونی به ایران و
ضعف حكومت مركزی هخامنشی، بسوس را بر آن داشت تا با توجه
به پیشروی و پیروزیهای پیدرپی سپاه دشمن و ناكارآمدی
داریوش سوم، چارهای برای نجات ایران و شاهنشاهی هخامنشی
بیابد. او با یاری و پیمان منعقده با دیگر شهربانان خاوری
ایرانزمین، تصمیم به دستگیری داریوش سوم (كه از كارزار
گریخته بود) و عزل او از مقام پادشاهی میگیرد و این كار
را به انجام میرساند. پسآنگاه او با حمایت دیگر بزرگان
ایران، خود را «اردشیر چهارم» مینامد و ارتش شاهنشاهی
ایران او را به عنوان شاه هخامنشی به رسمیت میشناسد.
كوشش فراوان و نبردها و مقاومت كمنظیر
بسوس در برابر سپاه اسكندر، بر اثر خیانت خائنانی كه
هیچگاه در تاریخ ایرانزمین كم نبودهاند، با شكست روبرو
میشود. برخی از شهربانان دیگر، برای دلجویی و جلبتوجه
اسكندر، پیمان خود را بطور یكجانبه میشكنند و اردشیر
چهارم را دستگیر و تقدیم نابودگر تمدن ایران میكنند. كسی
كه تحفه «دموكراسی آتنی» را برای «بربرها» به ارمغان آورده
است.
اسكندر كه به سبب مقاومت و رویارویی
بینظیر و شگفتانگیز و طولانیمدت اردشیر چهارم، بشدت از
دست این «یاغی» و «شورشی عصیانگر» خشمگین بود، فرمان داد
تا پس از شكنجهای سهمگین و بریدن اعضای بدنش، او را در
شهر بلخ به دار آویزند و سربازان مقدونی او را تیرباران
كنند.
سرگذشت بسوس یا اردشیر چهارم را آریان (جلد
4) و كورتیوس (جلد 6) با جزئیات فراوان نقل كردهاند.